
میشود تصور کرد آن گعده نورانی گرم و گیرایی را که توی مرکز توجهات، پنجمین ستاره خاندان علی (ع)، امام جعفرصادق (ع) نشسته باشد و از درودیوار آن مجلس، نور و کلمه و دانش ببارد. مثل ورود به یک ساختمان علمی پژوهشی که هوای مجموعه، عطر خوش کاغذ و قلم میدهد.
آدمهای آن روزگار، آنهایی که قرابت خوبی با فضل و دانش داشتند، خیلی خوش اقبال بودند که در عصر فرزند سیدالساجدین زیست کردند. از آن همه، چندتایی شان در دل روایت پیش رو، خوش درخشیدند. روایت از میانه روزی آغاز میشود که یک مرد شامی اذن دخول گرفت و وارد مجلس شد. نشست؛ درست مقابل امام (ع). بادی به غبغب انداخت و صدایی صاف کرد که میخواهد با ایشان مناظره کند چرا که خبر رسیده به تمام مسائل و علوم آشنایی دارد.
امام (ع) با لبخندی معنادار پرسیدهاند: در چه مورد مناظره کنی؟ و مرد شامی گفته است پیرامون قرآن و حروف مقطعه و اعراب آن. آن وقت امام (ع) او را حواله میدهد به حمران بن اعین. شاگردش. مرد شامی با شانه افتاده میگوید برای مناظره با شخص امام (ع) آمده نه شاگردش. امام (ع)، اما از آنچه پرورش داده است، اطمینان دارد.
میگوید اگر بر او غلبه کنی انگار بر من غلبه کردهای. مناظره آغاز میشود، اما چیز زیادی نمیگذرد که مرد شامی مغلوب حمران میشود. ماجرا دنباله درازی دارد. این شکست، مرد شامی را برای مناظرههای بیشتر وسوسه میکند. مناظره در باب علم فقه که حواله اش میدهند به زراره.
مناظره درباره علم کلام که رو در روی مومن طاق مینشیند. مناظره با موضوع توحید …












