
یه گزارش خبرگزاری ایمنا، اربعین که از راه میرسد، حالوهوای شهرها هم تغییر میکند، خیابانهایی که در روزهای عادی محل رفتوآمد و هیاهوی روزمرهاند، ناگهان رنگ دیگری به خود میگیرند؛ پرچمهای سیاه بر فراز خیابانها به حرکت درمیآیند، صدای نوحه از بلندگوهای موکبها شنیده میشود و آدمها، پیش از آنکه آفتاب بر شهر بتابد، خود را به مسیرهایی میرسانند که قرار است روایت یک دلدادگی جمعی را رقم بزنند.
پیادهروی جاماندگان اربعین، قصه مردمانی است که نامشان در فهرست زائران کربلا نیست، اما دلشان خود را از این قافله جدا نمیداند. کسانی که به دلایل مختلف نتوانستهاند راهی عراق شوند، اما در نخستین فرصت، کفشهایشان را به پا کردهاند و در مسیر قدم گذاشتهاند تا سهم خود را از این حماسه بردارند. برای آنها، مقصد تنها پایان یک مسیر نیست؛ مهم این است که چند ساعت یا چند کیلومتر، در کنار آدمهایی قدم بردارند که با همان نیت و همان دلتنگی راهی شدهاند.
صبح روز اربعین، وقتی هنوز خنکای هوا روی خیابانها نشسته، جمعیت آرامآرام شکل میگیرد. خانوادهها، گروههای دوستانه، سالمندان، کودکان و جوانان، هرکدام از گوشهای به مسیر میپیوندند. یکی پرچمی در دست دارد، دیگری تسبیحی میان انگشتانش میچرخاند و آن یکی، کودک خردسالش را در آغوش گرفته است. صدای صلوات و ذکر با صدای قدمها درهم میآمیزد و از میان این همه چهره، میتوان هزاران داستان نانوشته را دید؛ داستان آدمهایی که هرکدام با نیتی متفاوت آمدهاند، اما در یک نام مشترک به هم رسیدهاند.
در امتداد مسیر، موکبها یکی پس از دیگری برپا شدهاند؛ جایی برای یک لیوان آب، استکانی چای، بشقابی غذای نذری یا حتی لحظهای استراحت. دستهایی که بیوقفه خدمت میکنند، خستگی را از چهره مسیر میگیرند. اینجا کسی به دنبال سود و منفعت نیست؛ همه چیز بوی نذر و محبت میدهد. یکی آب پخش میکند، دیگری کفش زائران را واکس میزند، جوانی به سالمندی برای ادامه مسیر کمک میکند و مادری، کودک خستهای را در آغوش میگیرد. گویی همه آمدهاند تا با زبان خودشان بگویند: «اگرچه به کربلا نرسیدهایم، اما نمیخواهیم از راه حسین (ع) دور بمانیم.»
وقتی همه با یک نام قدم برمیدارند
امروز خیابانها رنگ دیگری به خود گرفته بودند، هوا …








