
به گزارش خبرگزاری ایمنا، مدتی است در لایههای زیرین فضای رسانهای، پچپچی آشنا پیچیده: «تنگه هرمز از دست رفت»، «هژمونی ایران تمام شد»، «آبراه را نصفونیمه با عمان شریک شدیم». این زمزمهها آنقدر بلند شده که برخی با چشمانی نگران از خود میپرسند نکند همان بلایی سر تنگه هرمز آمد که زمانی بر سر برجام آمد؟ نکند با یک توافق، کلید این گلوگاه انرژی جهان را دو دستی تقدیم کردهایم؟ اما به نظر میرسد ماجرا، برخلاف ظاهر اغواگر شایعات، داستانی دیگر است؛ داستان تبدیل یک «قدرت میدانی» به یک «قدرت حقوقی» که در همان مسیری گام برمیدارد که رهبر معظم انقلاب ترسیم کردند: «مدیریت دائمی تنگه هرمز توسط ایران». یک سوءتفاهم بزرگ: سیاست تدوین میشود، تنگه باز نمیشود
نخستین و خطرناکترین اشتباه در خوانش اخبار، این است که توافق احتمالی ایران و عمان را به معنای «باز شدن تنگه» تعبیر کنیم. واقعیت میدانی اما چیز دیگری فریاد میزند. همین امروز، همین ساعت، تنگه هرمز در عمل بسته است. هر کشتی تجاری یا نظامی که قصد عبور از این آبراه را داشته باشد، باید از فیلتر سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی عبور کند. جز معدودی کشتی تجاری از مقاصدی خاص که آن هم با هماهنگی و مجوز موردی صورت میگیرد، هیچ شناوری بدون اجازه ایران حق ورود به خلیج فارس را ندارد.
این «بسته بودن» یک شعار نیست؛ روندی است که طی هفتههای اخیر بارها با بازگرداندن شناورهای غیرمجاز توسط نیروهای مسلح اثبات شده و حتی اسکورتهای پر سر و صدای سنتکام هم نتوانست آن را بشکند.
پس این توافق بر سر چیست؟ این توافق بر سر تدوین «سیاست» است، نه «اجرا»ی فوری آن. به زبان ساده، ایران و عمان میخواهند چارچوبی حقوقی و دوجانبه برای مدیریت تنگه طراحی کنند؛ چارچوبی که ورودی آبراه ذیل حاکمیت ایران تعریف شود و خروجی آن در حوزه مسئولیت عمان.
این یعنی ایران درحال حاضر مشغول دوختن لباسی حقوقی برای فرمان رهبری است؛ لباسی که هنوز بر تن نکرده و تا زمان اجرایی شدن کامل، آنچه در آبها جاری است، همان سیاست قطعیِ بستن و مهار است.
وقتی رهبر انقلاب میفرمایند «قدرت ایران در تنگه هرمز اثبات میشود و مدیریت آن به صورت دائمی به دست ایران میافتد»، این توافق بستری برای عملیاتیسازی همان فرمان در قامت یک رژیم حقوقی دوجانبه است. هر سیاست پایداری …











