
به گزارش خبرگزاری ایمنا، کمتر از یک دهه پیش، نام «ابومحمد الجولانی» در فهرست سیاه تروریستی واشنگتن، همردیف خطرناکترین سران القاعده و داعش قرار داشت. وزارت خزانهداری آمریکا برای سر او جایزه تعیین کرده بود و جنگندههای ائتلاف به رهبری ایالات متحده، مواضع جبهه النصره – شاخه رسمی القاعده در سوریه – را هدف بمباران قرار میدادند. الجولانی برای افکار عمومی جهان، چهرهای تیره و منفور از دل جنگ داخلی سوریه بود؛ میراثخوار ابومصعب الزرقاوی و سردمدار تفکری که جز خشونت، تکفیر و ویرانی به ارمغان نیاورده بود.
اما صحنه گردش کرد. با فروپاشی ساختار سیاسی سوریه پس از یک دهه جنگ فرسایشی، همان تروریستِ تحت تعقیب، در قامتی تازه و با روایتی بازسازیشده ظاهر شد. رسانههایی که روزگاری او را «سرکرده القاعده» میخواندند، ناگهان از «واقعگرایی سیاسی» و «رهبر نوین سوریه» سخن گفتند. حلقه تحریمها شل شد، باب دیدارها گشوده شد و در نقطه اوج این چرخش، مصافحه با رئیسجمهور آمریکا و برداشتن گامبهگام تحریمها علیه سوریه، پرونده یک تروریست را به کلی بست و پرونده یک «دولتِ بهرسمیتشناختهشده» را گشود.
منطق استکباری؛ وقتی «منافع من» مقدس میشود
برای درک این چرخش، نباید در پیچ و خم بیانیهها و تحلیلهای سطحی دیپلماتیک گم شد. کلید فهم ماجرا در یک اصل ساده اما بنیادین نهفته است: در منطق استکبار، هیچ ارزشی بالاتر از منفعت نیست. اخلاق، حقوق بشر، دموکراسی و حتی امنیت جهانی، همگی واژگانی هستند که تنها در صورتی معنا پیدا میکنند که در خدمت هژمونی قدرت قرار گیرند.
این نگاه، میراث فرعونهای تاریخ است. قرآن کریم، مستکبران را کسانی میداند که با تکیه بر قدرت و ثروت، «علوّ فی الأرض» میکنند و حقیقت را به بازیچه میگیرند. فرعون، نماد ابدی این منطق است؛ همانکه موسی (ع) را به عنوان تهدیدی برای تخت و تاج خود دید و حاضر شد برای حفظ سلطهاش، از قتل نوزادان تا ادعای خدایی پیش برود. منطق فرعون، منطق «منم و غیر از من نیست» است. امروز، این «منِ» فرعونی در سیاست خارجی قدرتهای بزرگ، به شکل «منافع ملی» تعبیر میشود؛ اما روح ماجرا همان است: من میخواهم باشم، دنیا باید بر اساس قواعد من بچرخد.
در این چارچوب، تروریستِ دیروز میتواند «شریکِ صلحِ» امروز باشد، همانطور که صدام حسین، …












