به گزارش خبرنگار مهر، در میان داستانهایی که مرز خیال و واقعیت را به بازی میگیرند، گاهی یک روایت ساده میتواند به پرسشهایی عمیق درباره تنهایی، عشق و نیاز انسان به دیدهشدن برسد. «عاشق مترسک» نوشته فیلیس هستینگز، داستان دختری روستایی به نام اگنس است که در مزرعهای دورافتاده و در کنار پدری خشن زندگی میکند؛ دختری که سهمش از زندگی، کار، سکوت و تنهایی است و برای جبران این خلأ، به دنیای خیال پناه میبرد.
این رمان با ترجمه علیاصغر مهاجر توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده و روایت خود را در فضایی میان واقعیت و خیال پیش میبرد؛ جایی که یک مترسک ساده میتواند به مهمترین موجود زندگی یک دختر تنها تبدیل شود و حتی به شکلی عجیب، جان بگیرد.
«عاشق مترسک» تنها داستانی درباره یک عشق نامتعارف نیست؛ بلکه روایتی است از انسانی که در جهانی خالی از محبت، برای خود همدمی میسازد و در نهایت با اتفاقی غیرمنتظره، وارد ماجرایی میشود که مرز میان خیال و واقعیت را برای او و خواننده مخدوش میکند.
دختری که حتی کسی او را به نام نمیخواند …












