پرسش عباسمیرزا از ژوبر فرانسوی را میتوان نقطه عطف شکلگیری این خودآگاهی دردناک دانست: «چه شد که شما پیشرفت کردید و ما عقب ماندیم؟» این پرسش که از سر اضطرار بقا برخاسته بود، با شکستهای ایران در قفقاز، بهمثابه زخمی باز بر روح جمعی ما سنگینی کرد. اما مساله تنها آگاهی از این فاصله نبود؛ مساله، ناتوانی در تبدیل این شناخت به یک مسیر درونی و خودجوش برای تغییر بود. فاصله شناخت تا عمل، بهتدریج به شکافی عمیق بدل شد؛ شکافی که در نهایت با گسستی تاریخی از سنت هزارانساله همراه شد.
تاسیس نهادهای مدرن در ایران، از جمله شهرداریها، یکی از نخستین پاسخهای نهادی به این بحران بود. اما شکلگیری نهادهای جدید، بهخودیخود به معنای درونیشدن مدرنیته نبود. آنچه غایب بود، سوژهای بود که بتواند این نهادها و منطق پشت آنها را از درون بفهمد، نقد کند و متناسب با تجربه تاریخی خود بازآفرینی کند. …












