با این حال، ساختار نهادی حرفه حسابرسی در ایران گویی هنوز در افسانه شوماخر منجمد مانده و صدها موسسه خرد فعال عضو جامعه حسابداران رسمی، در لبه تیغه بحران معیشت نفس میکشند. پرسش بنیادین این است که چرا تب تجمیع که از میانه دهه ۹۰شمسی با تدوین آییننامهها و تجربه ادغامهایی داغ شد، به مشعلی فروزان بدل نشد و سرانجام جز چند سطر در جداول موسسات و بعضا انحلال زودهنگام همان پیوندها ثمری به بار نیاورد.
ریشه این ناکامی ساختاری در چند گرهگاه تاریخی و حقوقی نهفته است. نخستین مانع، سایه سنگین مسوولیت تضامنی شرکاست؛ در شرایطی که طبق چارچوبهای سنتی، خطای یک شریک گریبان تمام دارایی و اعتبار شرکای دیگر را میگیرد، ادغام به معنای پذیرش ریسک بیمهار دیگران تلقی میشود؛ درحالیکه در جهان توسعهیافته با بازتعریف این مسوولیت در قالب ساختارهای با مسوولیت محدود و بیمههای حرفهای فراگیر، این هراس را زدودهاند. …












