سید علیرضا بهبهانی در یادداشتی با عنوان «یادداشتی خطاب به دکتر علی مدنیزاده؛ اما نه فقط برای او» نوشت:
چند روز پیش در یک برنامه مناظره درباره افزایش قیمت بنزین، بحث به علینقی عالیخانی رسید. دو نفر از اقتصاددانانی که از دوستان خوب من هستند، از عملکرد عالیخانی دفاع کردند.
من هم ضمن احترام به عملکرد عالیخانی گفتم:
«نگوییم عالیخانی ذوبآهن و توسعه را به ایران آورد. فشار فناوری و اقتضائات زمانه بهگونهای بود که بخش قابل توجهی از صنایع، دیر یا زود، به ایران میآمدند و شاید هرکس دیگری هم بود، این اتفاق میافتاد.»
از ضبط برنامه که برگشتم، یک سؤال جدی ذهنم را رها نکرد:
نکند دارم درباره چیزی قضاوت میکنم که تاریخش را درست نخواندهام؟
وجدانم اجازه نداد با همان گزاره ساده از کنار موضوع عبور کنم.
دوباره هرچه درباره عالیخانی پیدا کردم خواندم؛ خاطرات خودش، تاریخ شفاهی، روایتهای همکارانش و تحلیلهای تاریخی. نتیجه برای خودم کمی تلخ بود:
باید حرفم را اصلاح کنم.
من در آن مناظره درباره عالیخانی کملطفی کرده بودم.
ذوبآهن را میتوانستیم بالاخره بسازیم؛ ماشینسازی را هم شاید میساختیم؛ تراکتورسازی و صنایع آلومینیوم و پتروشیمی و دهها صنعت دیگر هم ممکن بود دیر یا زود شکل بگیرند.
اما چیزی که به این سادگی جایگزین نمیشود، نوع نگاه عالیخانی به توسعه بود.
و این تفاوت بسیار مهمی است.
عالیخانی فقط کارخانه نساخت؛ ظرفیت ساختن کارخانه در ایران را ایجاد کرد.
فقط سرمایه تخصیص نداد؛ نهاد، آدم، دانش، ارتباط با بخش خصوصی، نظام تصمیمگیری و زنجیره صنعتی ساخت.
در فاصله ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۸ که عالیخانی وزیر اقتصاد بود، اقتصاد ایران از یک دوره رکود شدید عبور کرد و به رشدهای بسیار بالای اقتصادی رسید. در دهه ۱۳۴۰ رشد اقتصادی به بیش از ۱۰ درصد رسید و تورم در بخش بزرگی از این دوره زیر ۲ درصد باقی ماند؛ به همین دلیل این دوره در ادبیات توسعه ایران به «دوران طلایی» مشهور شده است.
اما اگر فقط همین اعداد را ببینیم، اتفاقاً مهمترین درس عالیخانی را از دست دادهایم.
مسئله عالیخانی «رشد» نبود؛ مسئله او «ساختن موتور رشد» بود.
امروز وقتی از عالیخانی حرف میزنیم معمولاً میگوییم:
ذوبآهن اصفهان، ماشینسازی اراک، تراکتورسازی تبریز، صنایع آلومینیوم، پتروشیمی و…
اما اینها خروجی بودند، نه اصل ماجرا. …













