این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، یک عکس قدیمی از دوران کودکی، سارا را به خاطراتی برد که سالها از آنها فاصله گرفته بود. او برای نخستین بار توانست درباره دختر کوچکی فکر کند که خیلی زود مجبور شده بود قوی باشد. در پایان جلسه قبل، سارا به نکته ای درباره همان عکس اشاره کرد که مسیر درمان را تغییر داد؛ عکس را مادرش نگرفته بود، بلکه پدرش پشت دوربین ایستاده بود اما چرا این موضوع برای سارا اینقدر مهم بود؟ چه اتفاقی بعد از گرفتن آن عکس افتاده بود؟ و چرا خاطرهای که سالها از ذهنش دور مانده بود، حالا دوباره به سراغش آمده بود؟ ادامه داستان را در این قسمت بخوانید...
سارا همیشه فکر می کرد بعضی خاطره ها فراموش می شوند. نه اینکه کاملاً از بین بروند. فقط آنقدر دور می شوند که دیگر صدای شان را نمی شنوی. …












