یک عکس قدیمی و گفت و گو با مادرش، تصویر او از پدر را تغییر داد. سپس نامه ای از پدرش پیدا کرد؛ نامه ای که در آن نوشته بود از گریه سارا ناراحت نبوده، از ناتوانی خودش ناراحت بوده است. سارا با خواندن نامه فهمید می تواند پدرش را دوست داشته باشد و همچنان از رفتارش آسیب دیده باشد. اما تاریخ زیر نامه پرسش تازه ای پیش روی او گذاشت: پدرش این حرف ها را سه ماه پیش از مرگ نوشته بود. چرا با وجود گذشت آن همه سال، هنوز درباره آن روز سکوت کرده بود؟
به گزارش گروه روانشناسی رکنا، تاریخ پایین نامه، چند دقیقه تمام جلوی چشم سارا ماند. او دوباره نگاه کرد. بعد دوباره. انگار مغزش حاضر نبود چیزی را که دیده بود باور کند. نامه برای سال های کودکی اش نبود. برای همان روزی نبود که او کنار تخت کوچک خود گریه کرده بود. نامه سال ها بعد نوشته شده بود. سه ماه قبل از مرگ پدرش. سه ماه. فقط سه ماه قبل از اینکه دیگر فرصتی برای حرف زدن باقی نماند. سارا احساس کرد یک در تازه باز شده است. در اتاقی که هیچ وقت نمی دانست وجود دارد.
صبح روز بعد، اولین کاری که کرد این بود که به مادرش زنگ زد. …














