به گزرش اطلاعات آنلاین، با شنیدن نام «باغچهبان» نخست یاد جبار باغچهبان، مرد بزرگ آموزش ایران و بنیانگذار نخستین مدرسه ناشنوایان میافتید، اما در سایه این درخت تنومند، ثمینه، بذری بود که خودش به تنهایی جنگید، روئید و باغچهای از جنس فرهنگ و آموزش شد. او در این باره روایت زیبایی دارد: «من در سال ۱۳۰۶ در تبریز به دنیا آمدم. از آنجایی که در مدرسه به دنیا آمدم و در آن جا بزرگ شدم، ازدواج کردم و در همان مدرسه تا روز آخری که پدرم زنده بود و بعد خودم تا زمان بازنشستگی کار کردم، طبیعتاً زندگی من با مدرسه به هم گره خورده است.»
کودکیاش در فضایی گذشت که پدر برای بچهها ساخته بود؛ خاطرات قدم زدن کنار رودخانهها و پر کردن دامن از سنگریزهها، درسهای بزرگی از زندگی به او داد. او از پدر آموخته بود که ترس و خجالت بیهوده، آدم را از زندگی عقب میاندازد: «پدرم میگفت انسان نباید ترسو باشد. ترس بی جا سبب ضعف میشود. خجالت هم خیلی بد است... به این ترتیب اعتماد به نفس و مبارزه با خجالت بی جا را من از کودکی از پدر آموختم.» …












