جوان آنلاین: شش ماه پس از آغاز جنگی که قرار بود با نمایش قدرت نظامی امریکا تکلیف ایران را یکسره کند، واشینگتن بار دیگر به سلاحی پناه برده که دستکم در ظاهر برایش آشناتر و کمهزینهتر است: اقتصاد. بمبها نتوانستند آن نتیجه سیاسی را که کاخ سفید انتظار داشت به دست آورند، دیپلماسی و وعدههای اقتصادی نیز نتوانستند تهران را به پذیرش همه خواستههای امریکا وادار کنند و حالا تحریمها قرار است همان کاری را انجام دهند که حملات نظامی و مشوقهای اقتصادی از انجامش بازماندهاند. منطق ساده است. اگر نمیتوانی ایران را با بمب وادار به عقبنشینی کنی، پولش را هدف بگیر. درآمدهای نفتی را محدود کن، دسترسی به بانکهای بینالمللی را ببند، تجارت را دشوارتر کن، خریداران نفت را تهدید کن و هزینه هر معامله خارجی با ایران را بالا ببر. در نهایت، تهران باید میان ادامه مقاومت و حفظ اقتصاد یکی را انتخاب کند. این منطق از نظر اقتصادی قابل فهم است. ایران سالها تحریم، تورم، کاهش ارزش پول ملی، فرسایش سرمایهگذاری و محدودیت دسترسی به فناوری و سرمایه خارجی را تجربه کردهاست، اما سیاست خارجی جایی است که معادلات اقتصادی همیشه مطابق کتابهای اقتصاد رفتار نمیکنند. فرض اساسی واشینگتن این است که افزایش هزینه، رفتار ایران را تغییر خواهد داد. مشکل اینجاست که تاریخ چهار دهه اخیر ایران چنین رابطه مستقیمی را تأیید نمیکند. تحریمها بارها اقتصاد ایران را تحت فشار گذاشتهاند، اما فشار اقتصادی بهطور خودکار به تغییر محاسبات امنیتی یا سیاسی تهران منجر نشده است. این همان نقطهای است که سیاست «فشار حداکثری» با یک مشکل قدیمی مواجه میشود. واشینگتن میتواند هزینه مقاومت را بالا ببرد، اما نمیتواند تعیین کند تهران این هزینه را چگونه تفسیر کند.
تحریم یا تسلیم؟ …












