به گزارش گروه رسانهای شرق،
کاظم دانشی پس از علفزار سراغ موقعیتی بسته، بحرانی و ملتهب رفته است. شبی در زندان که قرار است چند حکم قصاص اجرا شود و در دل همین موقعیت، مفاهیمی چون عدالت، قانون، بخشش، احساسات، رضایت و میانجیگری به آزمون گذاشته شوند. جاهطلبی زندهشور از همان ابتدا آشکار است، اما مسئله اینجاست که فیلم بهجای آنکه یک درام منسجم درباره یک مسئله مشخص باشد، میخواهد چندین مسئله را همزمان روایت کند. نتیجه، فیلمی است که بیش از آنکه از کمبود ایده رنج ببرد، از زیادی ایده آسیب دیده است. زندهشور مجموعهای از اتفاقات، شخصیتها و خردهروایتهاست: اجرای قصاص، رضایت اولیای دم، جمعآوری دیه، میانجیگری، نقش قاضی و نماینده دادستان، روحانی زندان و چند پرونده متفاوت. این عناصر نه به شکلی ارگانیک در یکدیگر تنیده شدهاند و نه همه در خدمت یک درام مرکزی قرار گرفتهاند. بنابراین بهجای آنکه بحران مرحلهبهمرحله تشدید شود، روایت مدام از یک موقعیت به موقعیت دیگر پرتاب میشود. این آشفتگی، زمانی بیشتر به چشم میآید که فیلم سراغ فرایند اجرای حکم میرود. اجرای همزمان حکم پنج محکوم به قصاص که قرار است مهمترین نقطه اتکای تعلیق باشد، در جزئیات حقوقی و اجرایی فاقد باورپذیری لازم است. نحوه حضور خانوادهها، استقرار محکومان، شکل اجرای مراسم و حتی کشیدن اهرم چوبه دار توسط یک سرباز، بیشتر شبیه بازسازی ذهنی یک موقعیت است تا تصویری متکی بر تحقیق دقیق. …













