به گزارش خبرگزاری اقتصاد ایران ، کاهش شدید قدرت خرید و فاصله عمیق میان دستمزدهای رسمی با تورم واقعی، جامعه کارگری را به سوی چند شغله بودن سوق داده است. «اجبار به دو شغله بودن». در حالی که افزایش دستمزدها تنها راه نجات برای بسیاری از خانوارهاست، تداوم سیاستهای فعلی باعث شده تا کارگران برای تأمین نیازهای اولیه، زمان استراحت و سلامت خود را بفروشند تا شاید بتوانند هزینههای جاری زندگی را پوشش دهند.
*وقتی «حداقل دستمزد»، کفاف زندگی نمیدهد
در سالهای اخیر، سبد معیشت خانوار کارگری چنان جهشی کرده است که دستمزد پایه، دیگر نه به عنوان ابزاری برای رفاه، بلکه تنها به عنوان رقمی نمادین در حسابها ثبت میشود. واقعیت میدانی نشان میدهد که برای بسیاری از کارگران، یک شغل تماموقت دیگر قادر نیست هزینههای مسکن، درمان و حتی قوت غالب خانواده را تأمین کند. در این میان، «دو شغله شدن» دیگر یک انتخاب برای پیشرفت یا پسانداز نیست، بلکه تنها راه نجات و بقای خانوادههایی است که در پرتگاه معیشتی قرار گرفتهاند.
*هزینههای پنهان دو شغله بودن: از فرسودگی تا سقوط کیفیت تولید
اگرچه در نگاه اول، داشتن شغل دوم راهکاری برای جبران کمبود درآمد است، اما این وضعیت پیامدهای خطرناکی برای کل اقتصاد و جامعه دارد:
1. سقوط بهرهوری: کارگری که پس از 8ساعت کار سخت، مجبور است برای تأمین اجارهبها به شغل دومی برود، دچار فرسودگی جسمی و روانی شدید میشود. این امر منجر به کاهش تمرکز در شغل اصلی و افزایش نرخ خطاهای تولیدی و حوادث صنعتی میگردد.
2. سلب حق استراحت: خواب و استراحت، نیازهای بیولوژیکی نیروی کار است. وقتی استراحت جای خود را به «تلاش برای بقا» میدهد، سلامت عمومی جامعه کارگری آسیب میبیند.
3. تضعیف تخصص: بسیاری از کارگران متخصص، برای جبران هزینهها به مشاغل غیرتخصصی و پراکنده روی میآورند که در بلندمدت باعث تحلیل رفتن مهارتهای فنی آنها میشود.
*بازگشت به «مزد واقعی» به جای «راهکارهای موقت»
کارشناسان اقتصادی و نمایندگان کارگری تأکید میکنند که کالابرگها یا کمکهای مقطعی، تنها مسکنهایی کوتاه مدت هستند. راه حل بنیادین، بازنگری در ساختار دستمزدها و متناسب کردن آن با تورم واقعی است. …










