جوان آنلاین: نهال قرار بود پاییز امسال کلاس دوم باشد، دختربچهای هشتساله باهوش، اجتماعی و مهربان که عاشق حیوانات بود و چند روز پیش از حادثه، کتابهای کلاس دومش را برای سیمیکردن برده بود. کتاب فارسی را باز کرده بود و با شوق پنج درس اول را خوانده بود، وقتی مادر گفت «هنوز نباید بخوانی، معلم باید یادت بدهد»، لبخند زده و گفته بود: «مامان، من بلدم.» چند روز بعد، همه چیز تغییر کرد. یک خونریزی پس از عمل لوزه، مراجعه به مطب پزشک و اتفاقاتی که از نگاه خانواده با قصور پزشکی همراه بود، نهال را به مرگ مغزی رساند. قلب او با تلاش پزشکان دوباره به تپش افتاد، اما دیگر بازگشتی در کار نبود. خانواده در سختترین تصمیم زندگی، اعضای بدن تنها فرزندشان را اهدا کردند تا قلب، کبد، کلیهها و قرنیههایش زندگی را در بدنهای دیگری ادامه دهند. حالا مادر، میان اشک و لبخند از نهال میگوید از دختربچهای که دیگر نمیتواند او را در آغوش بگیرد، اما باور دارد هنوز جایی، صدای قلب و نفسهای نهال ادامه دارد.
همه چیز از یک خونریزی شروع شد …












