
اعتماد/ انتخاب گونه پلیسی-معمایی، آن هم با درونمایهای ملتهب و حساسیتبرانگیز در نگاه نخست میتواند برگ برنده فیلمساز در اولین ساخته بلندش محسوب شود؛ فیلمی که البته ضعفهای روایی و بصری آن را از تجربهای کامل دور میکند.
محمدعرفان صدیقیان در روزنامه اعتماد نوشت: ساخت فیلم اول، اغلب فراتر از یک آغاز ساده، به مثابه نشانهای از روحیات، سطح استعداد و افقهای حرفهای یک فیلمساز عمل میکند؛ جایی که جهانبینی و نسبت او با سینما، بیواسطهتر از هر زمان دیگری خود را آشکار میسازد.محمدجواد حکمی، روحانی فیلمسازی که پیشتر با آثار کوتاه خود شناخته شده بود، در نخستین تجربه بلند سینماییاش مسیری سنجیده و هوشمندانه را برگزیده است که در آن، آگاهانه از کلیشههای رایج فاصله میگیرد.
انتخاب گونه پلیسی-معمایی، آن هم با درونمایهای ملتهب و حساسیتبرانگیز در نگاه نخست میتواند برگ برنده فیلمساز در اولین ساخته بلندش محسوب شود؛ فیلمی که البته ضعفهای روایی و بصری آن را از تجربهای کامل دور میکند.حکمی در شکلدهی میزانسنهای پویا، چگونگی انتخاب دکوپاژ و خلق فضا، نشان میدهد که رابطهای معنادار با سینما دارد. او در هر قاب تلاش میکند تا حامل نوعی روایت بصری باشد. به همین دلیل فضاسازیها و چینشها در خدمت انتقال حس و روان شخصیتها به مخاطب طراحی شدهاند و انگار فیلمساز قصد دارد مخاطب را به عمق جهان داستانیاش کشیده و تجربهای سینمایی و در عین حال روانشناختی ارایه دهد. با وجود تسلط نسبی حکمی بر ابعاد تکنیکی سینما، فیلمنامه او با ضعفهای قابلتوجه ساختاری و روایی مواجه است. در «غوطهور» طراحی موقعیتها و سیر پیشرفت روایت گاهی از انسجام خالی است و شخصیتها آنگونه که ابزارهای بصری وعده میدهند، عمق نمییابند. گویی توانایی فنی فیلمساز هنوز با مهارت در شکلدهی داستانی منسجم و گیرا همسو نشده است. بهطور معمول، در آثار معمایی و جنایی انتظار میرود فیلمنامهنویس چند گام جلوتر از مخاطب حرکت کند تا طرح موقعیتها و پیچشهای داستانی، بدون افشای زودهنگام رازها، تاثیرگذار و هیجانانگیز باقی بمانند.
با این حال، خلق گرهافکنیها و گرهگشاییها در «غوطهور» غالبا به سادهترین و قابل پیشبینیترین شیوه ممکن به انجام رسیده است و نتیجه، کاهش جذابیت روایت و کم شدن انگیزه مخاطب برای دنبال کردن ماجرا از نیمه فیلم به بعد است. این موضوع در ژانر معمایی و جنایی که انتظار پیچیدگی و تعلیق میرود، ضعف فیلمنامه را بیش از پیش آشکار میکند.این معضل روایی در پایانبندی فیلم بیش از همه نمود پیدا میکند. گرهگشایی نهایی با ایدهای نیمبند و تا حدی باسمهای نه تنها تعلیق و انسجام روایت را تضعیف میکند، بلکه تجربه مخاطب را نیز کماثر و گذرا میسازد. همین مساله باعث تبدیل شدن فیلم به اثری فراموششدنی است که از ظرفیت بالقوه مضمونی خود برای اثرگذاری بر تماشاگر بهرهای نمیبرد.با وجود اینکه شخصیتها براساس ساختارهای آشنا و پیچیده ژانر معمایی و جنایی، نظیر پلیس خوب و پلیس بد و مظنون پیچیده و مرموز شکل گرفتهاند، اما نویسنده نتوانسته از این الگوها فراتر رود و درنهایت شخصیتها به تکرار ایدههای کلیشهای تن دادهاند. چنین رویکردی که میتوانست فرصتهای غنی برای خلق عمق روانشناختی و درگیری ذهنی مخاطب فراهم کند، درنهایت تجربه روایی فیلم را تضعیف کرده و حس نوآوری و تازگی در روایت را محدود ساخته است. باوجود تمام ضعفها، احتمالا روایت قصه برای بسیاری از مخاطبان همچنان جذابیتهایی به همراه دارد، نکتهای که در نوع مواجهه اهالی رسانه با فیلم نیز مشهود بود و عمده آنها تا پایان به تماشای فیلم ادامه دادند
منبع : آخرین خبر

















































