
ایرنا/ بجنورد- ایرنا- چاروق، پاپوش سنتی است که روزگاری زینتبخش قدمهای مردم خراسان شمالی بود اما این روزها در سکوت کارگاهی کوچک نفس میکشد و با وجود احیای این هنر در سال ۱۴۰۱ سایه فراموشی هنوز بر سر آن سنگینی میکند.
به گزارش ایرنا، در دل کوچهپسکوچههای بجنورد، جایی که بوی خاک بارانخورده با صدای آرام بادهای کوهستانی درهم میآمیزد، هنوز ردی از هنری کهن باقی مانده است.
هنری که روزگاری زینتبخش قدمهای مردم شمالشرق ایران بود و امروز تنها در دستهای لرزان اما استوار یک خانواده نفس میکشد.
«چاروق»؛ پاپوشی که نامش از دل زبان ترکی برآمده و معنای سادهاش «پایافزار» است اما در حقیقت چیزی فراتر از یک کفش بوده؛ نشانی از زیبایی و ریشههای فرهنگی مردمانی که با طبیعت و سنت در آمیختهاند.
ردی از تاریخ؛ از کوچنشینان تا شهرنشینان
چاروقدوزی پیشینهای چند صد ساله دارد و گفته میشود نخستین نمونههای آن در میان کوچنشینان و روستاییان شمالشرق ایران شکل گرفت.
زمانی که مردم برای عبور از کوهستانها و دشتهای ناهموار، به پاپوشی نیاز داشتند که هم سبک و هم مقام باشد.
یکی از کارشناسان صنایع دستی خراسان شمالی در این باره میگوید میگوید: چرم طبیعی در دسترسترین ماده اولیه بود، بهتدریج با هنر دست زنان و مردان منطقه آمیخته شد و چاروق را به پاپوشی تبدیل کرد که نهتنها کاربردی بلکه زیبا و هویتساز بود.
وی می افزاید: در دورههای مختلف، از ایلها و طوایف گرفته تا شهرنشینان بجنورد و اسفراین، چاروق جایگاه ویژهای داشت.
وی ادامه می دهد: این پاپوش در مراسم، جشنها و حتی پوشش روزمره با نقشهای ابریشمی و منگولههای رنگی، بخشی از فرهنگ پوشاک مردم خراسان شمالی بود.
این کارشناس صنایع دستی میگوید: روایتها میگویند که در گذشته، دختران جوان چاروقهای رنگین را بهعنوان نشانهای از هنر و سلیقه خود میدوختند و در جهیزیه میگذاشتند.
چاروق؛ قصهای که از چرم آغاز میشود
چاروق را اگر در دست بگیری، نخستین چیزی که نگاهت را میگیرد نوک برگشتهاش است؛ گویی پاپوشی است که لبخند میزند.
چرم طبیعیاش، که روزگاری از پوست دامهای همان دشتها و کوهها به دست میآمد، زیر انگشتان گرم و زحمتکش چاروقدوزان نرم میشد و جان میگرفت.
بندهای بلندش، که دور ساق پا پیچیده میشد، نه فقط برای نگهداشتن پاپوش که برای زیبایی و شکوه آن بود.
اما آنچه چاروق را از یک پاپوش ساده فراتر میبرد، نخهای ابریشم الوانی بود که با صبر و حوصله در تار و پودش مینشست.
صدای یک مسوول؛ روایت احیا و هشدار
در میان این روایت آرام، صدای مدیرکل میراث فرهنگی خراسان شمالی نیز شنیده میشود؛ صدایی که مدت ها است نگران خاموش شدن این هنر است و با نگاهی جدی اما امیدوارانه میگوید: چاروق تنها یک پاپوش نیست بلکه بخشی از هویت مردم این خطه است.
احمد دیناری می افزاید: اگر امروز برای حفظ آن تلاش نکنیم، فردا تنها نامی از آن در کتابها باقی میماند.
وی سپس به نقطه عطفی اشاره میکند و ادامه میدهد: در سال ۱۴۰۱، با همکاری هنرمندان و ادارهکل، رشته چاروقدوزی دوباره احیا شد و این امر یک ضرورت فرهنگی بود؛ تلاشی برای بازگرداندن هنری که در آستانه خاموشی قرار داشت.
دیناری یادآور میشود: با وجود احیا، امروز تنها انگشت شماری افراد در استان این هنر را ادامه میدهند و این یعنی هنوز خطر جدی است و باید آموزش و حمایت گستردهتری انجام شود تا این هنر به نسلهای بعد برسد.
کارگاهی که شبیه موزه است
در کارگاه کوچک آن خانواده، بوی چرم تازه با صدای قیچیهای قدیمی و سوزنهایی که در چرم فرو میروند، موسیقی خاصی میسازد.
مردی که سالهاست انگشتانش با چرم و نخ آشناست، میگوید: چاروق تنها کفش نیست؛ تاریخ ماست. اگر ما رهایش کنیم، انگار بخشی از خودمان را گم کردهایم.
دختر جوان خانواده، که با عشق و دقت نقشهای ابریشمی را میدوزد، لبخند میزند و میگوید: هر چاروق یک دنیا حرف دارد و تنها باید کسی باشد که گوش بدهد.
پایانی که شاید آغاز باشد
شاید هنوز دیر نشده باشد. شاید اگر بار دیگر به ارزش هنرهای بومی نگاه کنیم، اگر دست خانوادههایی که هنوز این هنر را زنده نگه داشتهاند بگیریم، اگر چاروق را نه به عنوان یک شی قدیمی بلکه بهعنوان بخشی از هویت فرهنگیمان ببینیم، بتوانیم این قصه را ادامه دهیم.
در کوچههای بجنورد، هنوز صدای قدمهایی میآید که چاروق به پا دارند؛ قدمهایی آرام اما پرمعنا.
شاید این صدا، دعوتی باشد برای بازگشت به ریشهها؛ برای شنیدن قصههایی که در تار و پود چرم و نخ پنهان شدهاند.
قصههایی که اگر گوش بسپاریم، هنوز هم میتوانند ما را به گذشتهای پررنگ و آیندهای روشن پیوند بزنند.
استان یک میلیون نفری خراسانشمالی در شمال شرق کشور دارای اقوام کرد، کرمانج، ترک، ترکمن، تات و بلوچ است که صنایع دستی هر یک از آنها ویژگی های منحصر به فردی دارد.
منبع : آخرین خبر

















































