
همشهری آنلاین: در میان بازیگران سریال «هزار و یک شب»، حضور خسرو شهراز بیش از هر چیز به واسطه پیچیدگیهای نقش در ذهن مخاطب حک میشود؛ او در نقش مدیر چاپخانهای ورشکسته ظاهر شد که سالها با صداقت و تلاش زندگی کرده بود، اما در میانه بحران اقتصادی و فشارهای طاقتفرسای خانوادگی تاب نیاورد و ناگهان دچار سکته شد.شهراز با درک عمیق پیچیدگیهای نقش «مسعود»، توانست این کاراکتر را از سطح یک کلیشه صرف، به انسانیت و تفاوتی بنیادین ارتقا دهد؛ پدری که آزادی و آیندهی دخترانش را در میانهی اضطراب و درماندگی میخواهد حفظ کند، اما در نهایت در برابر ساختارهای تلخ جامعه سر فرود میآورد.
• به عنوان بازیگری گزیدهکار، چه شد که پیشنهاد بازی در نقش «مسعود مدبر» در «هزار و یک شب» را پذیرفتید؟
پیشنهاد بازی از سوی کارگردان محترم و تیمی که با ایشان همکاری میکردند، به من شد. نقش از ابتدا برایم جذاب و دوستداشتنی بود و حضور در این سریال در کنار بزرگان و نامآوران عرصه تصویر، افتخاری بزرگ محسوب میشد. پس از خواندن سکانسهایی از نقش، متوجه شدم که با یک نقش فوقالعاده و بسیار چالشبرانگیز طرف هستم؛ نقشی که محوریت یک خانواده را بر دوش دارد، پدری سختگیر که مراقب زندگی و دخترانش است و درگیر مسائلی میشود که او را به چالش میکشد.

• شخصیت مسعود، مدیر چاپخانهای ورشکسته است که میان بدهی، گذشته خود و یک تصمیم اخلاقی دشوار گیر افتاده است. اولین چیزی که شما را به این نقش جذب کرد، چه بود؟
اساسا «پدر بودن» او برایم بسیار جالب بود. مسعود دو دختر دارد که او را درگیر خود کردهاند؛ مشکلات زندگی به شکلی او را به خود مشغول کردهاند که با وجود عزیز بودن دخترانش، نمیخواهد علیرغم سختگیریاش، خدشهای به شخصیت خانوادگی، شخصیت دخترانش و در نهایت شخصیت خودش وارد شود.
• مسعود را بیشتر قربانی شرایط میدانید یا حاصل انتخابهای خودش؟
هر دو میتواند صدق کند. سؤالی بسیار پیچیده است. او در زندگیاش اشتباهات زیادی داشته، اما در عین حال با اشتباهاتی نیز درگیر بوده که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. به عقیده من، مسعود از زمانی که خودش را شناخته، درگیر کار و بازار بوده است؛ در این بازار بدهبستانهایی وجود دارد که میتواند زندگی فردی را نابود کند و مسعود نیز یکی از همین آدمهایی است که در این مسائل گرفتار میشود.
• عشق قدیمی که به زخمی کهنه تبدیل شده، چه نقشی در تصمیمهای «مسعود» دارد؟
او فردی را دوست داشته که «سمیر» نیز عاشقش بوده است. شاید برای رسیدن به یک عشق، انسان کارهایی انجام دهد که از نظر عملی زشت به نظر برسند، اما مسعود نوعی این کار را انجام داده و اکنون با پیامدهای آن درگیر است. سمیر نیز به دلیل همین مسئله، کینه بیشتری نسبت به او پیدا کرده است؛ چرا که بسیاری از مسائل میتوانست با یک گفتوگوی دوستانه یا منطقی حل شود، اما انسانها متفاوت هستند و در بسیاری از لحظات، علیرغم نزدیکی، به یکدیگر خیانت میکنند بدون آنکه صراحتاً نامی از آن ببرند. مسعود میتواند چنین فردی باشد که اکنون در حال پس دادن تاوان آن اشتباه است.
• تصمیم «مسعود» درباره آینده دخترش، یک انتخاب اخلاقی تلخ است؛ شما چگونه آن را انسانی بازی کردید؟
من شخصاً وقتی میخواهم نقشی را بازی کنم، تلاش میکنم متفاوت باشم و با توجه به سن و سالی که هر روز بیشتر میشود، اگر پدری هستم، پدری یکنواخت نباشم و این حالت را در کارهای مختلف تکرار نکنم. در واقع، اکنون بیشتر نقشهایی که به من پیشنهاد میشود، نقش پدران کلیشهای و تکراری است که در بسیاری از موارد آنها را نپذیرفتهام، مگر نقشهایی که دور از این الگو و بسیار متفاوت بوده و عاشق بازی در آن ها هستم.
مسعود برای من ویژگی متفاوتی داشت. او دنیای پیچیدهای دارد؛ از سویی درگیر زندگی شخصیاش است، از سوی دیگر درگیر زندگی کاریاش، و از سویی دیگر با فکر و خیال روزهایی که با زنی زندگی کرده و اکنون نیست، دست و پنجه نرم میکند. در همین حال با زندگی دخترانش و بیماری خودش درگیر است و از طرفی با فردی که قصد خریدن دخترش را دارد مبارزه میکند، و درگیری درونی دارد که چطور میتواند راضی شود دخترش را بفروشد. تمام این ویژگیها پیچیدگیهای خاص خود را دارند و من به عنوان بازیگر باید تمرکز کنم که این لایهها را تکتک، تمیز و مرتب از کار دربیاورم.

• سختترین لحظهای که برای بازی این نقش تجربه کردید، کدام سکانس بود؟
تمام سکانسهایی که بازی کردم برایم جذاب بودند. در سکانسی دخترم نیلوفر را صدا میزنم و میخواهم به حرفهایم گوش دهد و حقیقت را بگویم که مجبور شدهام او را بفروشم و در ازای آن بدهیام را پرداخت کنم. این سکانس بسیار دردناک بود و مرا بسیار آزار داد.
• برای بازیگری مثل شما که مدتها در قالب شخصیت «مسعود» فرو رفتهاید، گمان میکنم تا مدتها بعد از پایان بازی هم با نقش زندگی میکنید و تأثیر نقش بر شما باقی میماند…
همینطور است. نقشهای خوب خیلی دیر از وجودم پاک میشوند، میمانند و اثرشان باقی است و آن داغی که دارند همیشه در وجودم هست و سرد نمیشود. شغل ما بازیگری است و باید این سختیها را ساخت و تحمل کرد.
• سریال در جهانی میان واقعیت و افسانه میگذرد. بازی در این اثر چه تفاوتی با نقشهای رئالیستی قبلیتان داشت؟
نقش من مستقیماً درگیر آن فضای وهمآلود نبود، اما قصه کلی برایم جذاب است. اکنون هم که سریال را میبینم، جدال آن را حس میکنم؛ فضا آنقدر پیچیدگیهای خاص دارد، آنقدر به واقعیت نزدیک است و در عین حال به توهم نزدیک است که سریال را جذاب کرده و تماشاگر را دنبال خود میکشاند. تفاوت چندانی نمیتواند داشته باشد؛ اگر ما در وهم کار کنیم، همان آدم هستیم و از نظر تکنیکی و احساسی تفاوتی نمیکند؛ فقط فضا عوض میشود. مانند این است که من، خسرو شهراز، الان درگیر یک خواب باشم؛ در خواب هم نمیتوانم متفاوت از خودم باشم.
• در این نقش، تضاد میان مسئولیت پذیری (حمایت و امنیت) و شکست مدیریتی (بیکفایتی و بحران) دیده میشد. آیا برای خلق این شخصیت، اولویت را به بعد درونی پدر دادید یا تأثیرات بیرونی ورشکستگی؟
من بیشتر «مسعود» را فردی وظیفهشناس و جدی دیدم که در فکر، کار و زندگیاش نظم (دیسیپلین) بالایی دارد. او نمیتواند بههمریختگیهایی که در زندگیاش پیش میآید را تحمل کند. بنابراین تلاش میکند نظم زندگی را به دست بگیرد، آن را درست کند، و تلاش میکند اگر مجبور به انجام کاری است، خودش بیشتر صدمه ببیند نه دخترانش و زندگیاش؛ یعنی مسعود نوعی خود را فدای دخترش میکند. به همین دلیل مجبور شد قولی بدهد که در ته دلش به آن اعتقاد ندارد، مثلاً به «نبی» میگوید: “از بیمارستان آمدم بیرون، یک شب قرار میگذاریم با هم برویم خارج از کشور…”. او بیشتر به فکر زندگیاش است و نظمی که در زندگی دارد، او را متقاعد کرده که باید انسان درست و باشرفی باشد و خیانت نکند.
• شخصیتهای مقابلتان، مثلاً استاد پرویز پرستویی، چه تأثیری روی بازی شما گذاشت؟
من هرگز خودم را در سطح استاد پرستویی نمیبینم. همبازی شدن با ایشان افتخار بسیار بزرگی بود که توانستم در خدمتشان باشم و از ایشان بیاموزم. به دلیل اینکه همهچیز در این سریال سر جای خودش بود، من لذت بردم و کیف کردم. من در میان محاصرهای از بزرگان سینما و بازیگری بودم که هرکدام از دیگری بهتر بودند؛ همه بازیگران عالی و بینظیر بودند.
من به دلیل ماجرای شخصی زندگیام، از نظر روحی و روانی در آن روزهای فیلمبرداری بسیار آسیب دیده بودم و تمرکزم را کاملاً از دست داده بودم، اما تلاش میکردم به کار آسیب نرسد. یک بازیگر باتجربه و استادی مانند آقای پرستویی احساس میکنم متوجه حال من شده بود و میدانست که روح و روانم کمی آشفته است؛ ایشان در کار به من کمک زیادی کردند و حس خوبی به من میدادند. «هزار و یک شب» برای من همیشه به عنوان یک اثر بینظیر در ذهنم ثبت میشود.
• رابطه کاری شما با مصطفی کیایی (کارگردان) در شکلدهی به لحن این نقش چقدر مؤثر بود؟
آقای کیایی بسیار به من کمک کرد؛ او هم تهیهکننده و هم کارگردان سریال بود. مهمتر از همه، انسانی والا، بزرگ و خانوادهدوست است. کیایی کارگردانی صبور، جدی و خستگیناپذیر است. در پلانها و سکانسهایی که گرفته میشد، با هم صحبت میکردیم درباره نقش. حتی بارها من راضی بودم، اما باز آن صحنه تکرار میشد، بدون اینکه اخم کنند یا خسته شوند، تا دقیقاً همان چیزی را که در ذهنش نقش بسته بود، دریافت نمیکردند. امکان نداشت از آن سکانس رضایت دهند مگر آن چیزی که میخواست را بگیرند، و این برای من بسیار دوستداشتنی بود. حاصلش همینی است که میبینید؛ از نماها، کادر، دوربین و دکوپاژ تا میزانسنها، همهچیز عالی، درست و سر جای خود قرار دارد.
• به عنوان یک بازیگر، دریافتها و بازخوردهایی که پس از پخش سریال از مخاطبان دریافت کردید، چه بود؟
شاید این حرف من اغراقآمیز باشد یا نپذیرید، اما اکنون شاید در واتساپ من بیش از دو تا سه هزار پیام تبریک برای بازیام در این سریال ارسال شده باشد. اکثر پیامها از بزرگان عرصه تئاتر و تصویر هستند؛ خودم شوکه شدهام که توانستهام وظیفهام را به درستی انجام دهم. بازی من در این سریال بازخورد بسیار خوبی داشته و تلفنهای زیادی دریافت کردهام. به دلیل اینکه خارج از کشور هستم، نتوانستهام به همه پاسخ دهم، اما در واتساپ با بسیاری از دوستان درباره نقش صحبت کردم و از تکتک عزیزان و بزرگواران تشکر میکنم که به من تبریک گفتند و از سریال خوششان آمده است. از خداوند ممنونم که چنین شرایطی برایم فراهم آورد که در سریال «هزار و یک شب» بتوانم در کنار بهترینها حضور داشته باشم. آرزو میکنم خداوند عمری دهد تا بتوانم در عرصه تصویر خوب کار کنم. همچنین آرزو میکنم آثاری که در حال ساخت هستند، خوب و دوستداشتنی باشند تا بتوانند گامی مؤثر در پیشرفت کار سینما و تلویزیون ما بردارند.

















































