
به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی خانه سینما، در متن محمد فوقانی آمده است:
ایران برای من همانند نوری ست که از پس پرده ای نازک می تابد ، نه می سوزاند و نه فریاد می زند. تنها آرام ، انگار یک یادگار قدیمی فیروزه ای رنگ که هنوز نبض دارد و گرم مانده است.
گاهی در دل شب ، وقتی همه صداها خاموش می شوند، حس میکنم این خاک در رگ هایم نفس می کشد ، مثل مادری که فرسنگ ها دور است اما دستش هنوز روی پیشانی ات مانده و مراقب توست و یادم می اندازد که ریشه هایم هنوز زنده اند .
در جاده های طولانی اش قدم که می زنم ، سایه ام با من هم گام می شود و خاطراتی را بر دوش می کشاند و من بهت زده نمی دانم این خاطرات از من هستند یا از نسل هایی که پیش از من شکل گرفتند و رهرو همین باد بودند. شفای این خاک همین است : مه نرمی که مرز میان من و گذشته ام را محو می کند .
مادرم ایران زمین رد قصه هایی دارد که از نسل ها عبور کرده تا به من رسیده اند ، قصه هایی که نه می توان فراموش کرد و نه می توان از آنها گریخت .عشق به مادر تنها یک واژه نیست شبیه انعکاس نور روی آب است ، چیزی که نمی توان گرفت ، اما اگر نباشد تصویر جهان ناقص می شود .
ایران عزیزم تو آن سکوتی هستی که میان هر ضربان می گذرد ، دیده نمی شود اما اگر نباشی زندگی از ریتم می افتد ...
دوستت دارم و بر خاک مقدست بوسه می زنم ...

















































