
هین بگو که ناطقه جو میکند
تا به قرنی بعد ما آبی رسد
وقتی در سال ۱۹۷۷ بلا تار اولین فیلم خود "آشیانه خانوادگی" را ساخت، کسی در خود مجارستان هم فکر نمیکرد که نابغه ای در عرصه سینما ظهور کرده است. و وقتی در سال ۲۰۱۱ با فیلم "اسب تورین" از دنیای سینما خداحافظی کرد باز هم کسی فکر نمیکرد که او در اوج با دنیای فیلمسازی خداحافظی کند.
خالق تصاویر تنهایی و رنج انسان قبل از هر چیزی شاعر بود. نه با کلمه که با تصویر شعر تنهایی و هبوط انسان را نشان میداد.
سینمایی که در جهان مسخ شده و مصرف زده امروز نایاب است.
بلا تار از فیلمسازان انگشت شمار سینمای مدرن بود که جهان خودش را داشت. فیلم هایش از فیلم های اولیه تا فیلم های آخر به نوعی یک فیلم بودند و از یک آبشخور فکری می آمدند. برای او فرم محتوای رسوب شده بود. استمرار در حرکت دوربین و جنگ با زمان فقط در تکنیک خلاصه نمی شد. آدم هایش حتی حیوانات فیلم هایش با رنج به این هستی نگاه میکردند. رنجی کیهانی که فراتر از حزب ها و ایسم ها و حتی دین ها میشد.
رنجی هستی شناسی بود. این اندیشه مرگ پذیر نیست و مدام در طول تاریخ هنر و زندگی شکل عوض میکند. به قول الکساندر در فیلم "ایثار" تارکوفسکی که به پسرش می گفت: نترس پسرم مرگی وجود ندارد و تنها ترس از مرگ است که وجود دارد.
آنچنان گفت و از آن افزون که شد
او بخفت و بخت و اقبالش نخفت.


















































