
روزنامه اعتماد نوشت: صرفنظر از دامنه و نتایج این توافق، اصل ماجرا از آن جهت اهمیت دارد که پس از سالها تقابل، بار دیگر نشانهای از امکان گفتوگو میان دوطرف دیده میشود؛ گفتوگویی که اگرچه هنوز در آغاز راه است، اما بهخودیخود میتواند حامل پیامی امیدوارکننده باشد.
روابط ایران و امریکا در دهههای گذشته بیش از آنکه بر پایه تفاهم پیش برود، در سایه بیاعتمادی، تنش و رقابت شکل گرفته است. همین سابقه طولانی سبب شده هر نشانهای از کاهش تنش، با حساسیت فراوان دنبال شود. در چنین شرایطی، هر اقدام تازهای برای باز کردن مسیر تعامل، حتی اگر محدود، موقت و محتاطانه باشد، شایسته توجه است.
تجربه برجام در این میان همچنان یک مرجع مهم برای تحلیل شرایط امروز به شمار میرود. آن توافق، با همه فراز و فرودهایش، ثابت کرد که حتی پیچیدهترین اختلافها نیز میتواند از مسیر مذاکره وارد مرحله مدیریت شود. از این منظر، کسانی که در آن مقطع راه گفتوگو را گشودند، نقشی تعیینکننده در شکستن فضای بنبست داشتند.
هرچند برجام در ادامه مسیر با موانع جدی مواجه شد و نتوانست به ثبات لازم برسد، اما همان تجربه نشان داد که گفتوگو، هرچند دشوار، ناممکن نیست. با این حال، تجربه گذشته یک هشدار روشن هم در خود دارد: توافقهای سیاسی فقط با امضا زنده نمیمانند. آنچه به هر تفاهمی دوام میبخشد، مجموعهای از الزامات عملی، سیاسی و اقتصادی است. اگر این الزامات نادیده گرفته شود، حتی امیدبخشترین توافقها نیز ممکن است خیلی زود به سرنوشت طرحهای ناتمام دچار شوند. بر این اساس، توافق تازه را باید در چارچوب یک آغاز محتاطانه دید، نه یک دستاورد نهایی. هر حرکت بزرگی از نقطهای کوچک شروع میشود و مسیر دیپلماسی نیز از این قاعده مستثنا نیست .
بنابراین در روزهای نخست، مهمترین ضرورت آن است که از اصل توافق و از تعهدات ناشی از آن صیانت شود تا این روند، پیش از آنکه فرصت حرکت پیدا کند، از نفس نیفتد.
موفقیت این مسیر، پیش از هر چیز، به پایبندی واقعی دو طرف به تعهداتشان وابسته است. اگر توافق به ابزاری برای خرید زمان، فشار سیاسی یا بهرهبرداری مقطعی تقلیل پیدا کند، طبعا نمیتواند ماندگار بماند. آنچه میتواند راه را باز نگه دارد، صداقت در اجرا و پرهیز از نگاه صرفا تاکتیکی به توافق است.
در کنار این مساله، فضای داخلی نیز نقشی تعیینکننده دارد. روندهای دیپلماتیک زمانی شانس بیشتری برای موفقیت پیدا میکنند که در داخل، بهجای تخریب و هیجانزدگی، نوعی عقلانیت و مسوولیتپذیری حاکم باشد. اگر هر گام مذاکره بلافاصله به میدان تسویهحسابهای سیاسی تبدیل شود، طبیعی است که ثبات و استمرار آن با خطر روبهرو خواهد شد.
از سوی دیگر، نباید نقش منافع اقتصادی در تقویت توافقها را نادیده گرفت. تجربههای جهانی نشان میدهد هرجا همکاری اقتصادی شکل گرفته، احتمال دوام روابط سیاسی نیز افزایش یافته است. به همین دلیل، هر اندازه منافع مشترک و ملموستری میان طرفین ایجاد شود، انگیزه حفظ توافق نیز بیشتر خواهد شد. در نهایت، هیچ سیاست خارجی موفقی بدون پشتوانه داخلی پایدار نخواهد بود. تقویت اعتماد عمومی، توجه به رضایت شهروندان و حرکت در چارچوب حکمرانی قانونمند، میتواند ظرفیت کشور را برای عبور از تنشها افزایش بدهد.
در چنین صورتی، توافقهای خارجی نیز از حالت شکننده خارج میشوند و امکان تبدیل شدن به دستاوردی ماندگار را پیدا میکنند. بر این اساس، خبر توافق ۶۰ روزه را باید نه پایان اختلافها، بلکه آغاز یک آزمون جدید دانست؛ آزمونی که موفقیت آن به تدبیر، پایبندی و واقعبینی وابسته است. این آغاز کوچک، اگر درست مدیریت شود، میتواند راه را برای تغییرات بزرگتر هموار کند.

















































