
فوتبال، همواره عرصهای برای نمایش قدرتها و حکایتهای انسانی بوده است. اما در این میان گاه پرده از ریاکاریهایی برداشته میشود که ذات این ورزش زیبا را به چالش میکشد. داستان قطر در فوتبال بینالمللی به ویژه پس از میزبانی پر حرف و حدیث جام جهانی ۲۰۲۲ نمونهای بارز از این پدیده است. این کشور کوچک اما ثروتمند حاشیه خلیج فارس، پس از تحمل یکی از تلخترین تجربههای میزبانی در تاریخ جام جهانی، اکنون به نظر میرسد در تلاش برای بازتعریف جایگاه خود در این عرصه است. اما آیا این فرار از «کابوس تاریخی» به معنای عبور از سایه ریاکاریهاست؟
جام جهانی ۲۰۲۲، با همه تجملات و شکوه ظاهریاش، برای قطر یک شکست ورزشی تمامعیار بود. سه شکست متوالی و ثبت بدترین تفاضل گل برای یک میزبان، لکهای پاکنشدنی بر کارنامه فوتبال این کشور نشاند. این اتفاق، سؤالات جدی درباره ادعاهای فیفا مبنی بر «توسعه فوتبال در جهان و شکلگیری قدرتهای جدید» را مطرح کرد. شعاری که به نظر میرسید صرفاً پوششی برای منافع پنهان بود. اکنون، در تورنمنتی جدید، قطر موفق شد از تکرار آن فاجعه بگریزد. ضربه سر مهلک بوعلام خوخی، در میان تشویق چند صد هوادار متعصب، نه تنها یک گل و کسب یک امتیاز، بلکه پاسخی نمادین به انبوه انتقاداتی بود که در سالهای اخیر بر پیکره فوتبال قطر وارد شده است. اما آیا این پاسخ، میتواند ماهیت ریاکارانه آنچه در پشت پرده میگذرد را بپوشاند؟
واقعیت این است که این مسابقه، دو نوع ریاکاری متفاوت را به طرز آشکاری برملا ساخت. از یک سو، ادعاهای فیفا درباره توسعه فوتبال، امروزه در لیگ ستارگان قطر به سخره گرفته شده است. این لیگ، به جای آنکه به محفلی برای پرورش استعدادهای بومی و منطقهای تبدیل شود، به تبعیدگاهی برای ستارههای پا به سن گذاشته فوتبال اروپا مبدل گشته است. بازیکنانی چون روبرتو فیرمینو، پابلو سارابیا، مارکو وراتی و الکساندر میتروویچ، با دستمزدهای گزاف، به جای رقابت در اوج، دوران بازنشستگی خود را در این لیگ سپری میکنند. این در حالی است که عربستان سعودی، با سرمایهگذاریهای عظیم در فوتبال خود، به رقیبی جدی برای قطر در جذب استعدادها و به حاشیه راندن آن تبدیل شده است. این وضعیت، عمق تهی بودن شعارهای فیفا را بیش از پیش آشکار میسازد.
از سوی دیگر، عملکرد تیم ملی قطر نیز، حتی پس از قهرمانی در جام ملتهای آسیا ۲۰۲۳ نشانههایی از یک افول وحشتناک را به نمایش گذاشته است. آماری نگرانکننده از ۶ بازی پیش از این تورنمنت، شامل ۴ شکست و ۲ تساوی با تنها ۲ گل زده، خود گواه این مدعاست. حتی مسیر پر پیچ و خم صعود این تیم به جام جهانی نیز بوی بحران میداد. نیمی از ۱۰ بازی مرحله دوم مقدماتی با شکست به پایان رسید و قطر در نهایت پشت سر ازبکستان، ایران و امارات قرار گرفت. نمایشهای ناامیدکننده خارج از خانه، از تساوی برابر کره شمالی تا شکست سنگین ۳ بر ۱ در قرقیزستان، مهر تأییدی بر این تحلیل است. نکتهای که بیش از پیش شائبهبرانگیز است، تغییر مشکوک محل برگزاری برخی بازیهای حساس در مرحله چهارم از زمین بیطرف به خاک قطر است؛ اقدامی که به نظر میرسد برای هموار کردن مسیر صعود این تیم انجام شده است.
با این حال، به نظر میرسد که مسئولان ورزشی قطر، نگرانی خاصی از این وضعیت ندارند. باشگاه پاریسنژرمن، تحت مالکیت و حمایت مالی آنها، به یکی از غولهای بیچون و چرای فوتبال اروپا تبدیل شده است. شاید «رشد فوتبال» از دیدگاه واقعی فیفا، همین باشد: تزریق پولهای گزاف به بازیکنان بازنشسته و مالکیت باشگاههای مطرح اروپایی، در حالی که تیم ملی کشورشان در سراشیبی سقوط قرار دارد. این پارادوکس، تصویر روشنی از اولویتهای واقعی پشت پرده ارائه میدهد.
در این میان، مقامات قطری نیز در برابر انتقادات غربیها، به «استانداردهای دوگانه» متوسل میشوند. آنها با طرح این سؤال که چرا میزبانان دیگری چون آمریکا بابت رفتارهای سیاسی خود هرگز مورد بازخواست قرار نمیگیرند، به نوعی سعی در توجیه و دفاع از مواضع خود دارند. این پاسخ، هرچند ممکن است در مواردی تا حدی نیز درست باشد، اما نمیتواند اصل ریاکاری نهفته در سیستم جهانی فوتبال را نادیده بگیرد. فوتبال باید از بند این ریاکاریها رها شود تا بتواند به رسالت واقعی خود، یعنی اتحاد ملتها و الهامبخش بودن برای جوانان بازگردد. در غیر این صورت فریادهای شادی در ورزشگاههای نیمهخالی، تنها پژواکی از یک واقعیت تلخ خواهد بود.

منبع : سایت ایران آنلاین

















































