
ایسنا/قزوین در میان هیاهوی زندگی و کار، امسال تصمیم گرفتم تنها به عنوان یک تماشاگرِ دلسوز، نه منتقد و نه خبرنگار، پای پرده نقرهای جشنواره فجر بنشینم؛ تماشاگری که همچنان باور دارد فرهنگ و هنر، ستونهای هویت یک ملتاند.
برخلاف کتاب خواندن یا گوش دادن به موسیقی که تجربهای فردی است، تماشای فیلم در سالن سینما یک تجربه جمعی است. همنفس شدن با دهها نفر دیگر هنگام وقوع یک اتفاق هیجانانگیز روی پرده، خندیدن همزمان، یا سکوت مطلق در لحظهای تلخ، حس تعلق و تجربهای مشترک ایجاد میکند که در هیچ رسانه دیگری به این شکل قابل بازسازی نیست.
امسال مثل ۱۵ سال گذشته که به جشنواره فیلم فجر بخش اکران استانی هم اضافه شده، در میانه شلوغیهای همیشگی زندگی و کار، چند بلیت از فیلمهای جشنواره را تهیه کردم. نه بهعنوان منتقد یا خبرنگار، بلکه صرفاً بهعنوان یک تماشاگر که هنوز به سینما عشق میورزد.
در گفتگوهایی که با دوستانم درباره جشنواره داشتیم، بارها گفتم و همچنان باور دارم که آنچه برای ما تماشاگران، سرگرمی و تفریح است، برای سینماگران شغل و زندگی است. فرهنگ را نباید در حاشیه رها کرد؛ حتی اعتراض نیز اگر با زبان هنر بیان شود، میتواند ابزار ارتقای فرهنگ باشد.
اما در شبهای جشنواره، هر بار که از سالن سینما بیرون میآمدم، حسی میان رضایت و نارضایتی نه خیلی شیرین و نه خیلی تلخ، در دلم باقی میماند. مدام با خودم تکرار میکردم ای کاش میشد بهتر باشد… ای کاش شخصیت را میساختیم، نه تیپ را؛ ای کاش پایانبندی از دل قصه خلق میشد، نه از اجبار زمان؛ ای کاش صاحبان اثر مخاطب را ساده نمیپنداشتند و قصه، قربانی شتابزدگی نمیشد.
شاید چون همواره خودم را دانشجوی ادبیات نمایشی میدانم، بیش از سایر عناصر فیلم در متن و فیلمنامه گیر میکنم و بعد از پایان فیلم با خودم میگویم اگر نویسنده از فلان شخصیت فیلمنامه را شروع میکرد بهتر بود یا اگر فلان گره داستانی را به میانه ماجرا اضافه میکرد اثر ساختار محکمتری داشت و صد اگر و شاید و باید دیگر که در ذهنم میچرخد و تلاش میکند به بهتر شدن فیلم کمک کند.
اما تلاش خیالی من نافرجام است و امسال نیز مانند سالهای گذشته، ضعف فیلمنامهها بیش از هر عنصر دیگری به چشم میآید؛ فیلمهایی که قصد داشتند فضایی امنیتی خلق کنند اما در خلق منطق درونی داستان ناکام ماندند، یا آثاری که در دقایق پایانی ضربهای ناگهانی به مخاطب میزدند که نه ریشه در تعلیق داشت، نه در قصه و نه حتی در یک اشاره یا فلاشبک کوتاه به داستان. حتی فیلمهایی که تاحدی منطق روایی، شخصیتپردازی، گره افکنی و گرهگشایی را رعایت کرده بودند، همچنان نیاز به بازنویسی و پرداخت دقیقتر داشتند.
درحالیکه سینماگر باید برای تماشاگر امروز سینمای ایران احترام بیشتری قائل باشد چون تماشاگر همان کسی است که در میانه زمستان ۱۴۰۴، در روزگاری که معیشت دغدغه اصلی مردم است، با وجود همه نقدها و حاشیهها، بلیت میخرد و به سالن میرود تا چرخ سینما بچرخد و بزرگترین رویداد فرهنگی کشور زنده بماند. چنین مخاطبی را نباید دستکم گرفت؛ او ضعف فیلم را میفهمد و انتظار دارد سازندگان با احترام و صداقت بیشتری با او رفتار کنند.
شاید بزرگترین آفت سینمای این روزهای ما همین باشد که برخی فیلمسازان، بیش از روایتِ منسجم، در پی تأثیر لحظهایاند و به گریه پایانی، به تشویق تماشاگران و یا به سکانسی که در مجازی دستبهدست شود میاندیشند. اما این احساسات گذرا نیز، اگر از دل داستان و منطق روایی آن بیرون نیایند، خیلی زود رنگ میبازند.
۲۲ بهمن ماه با اعلام نتایج و پایان رسمی کار جشنواره فیلم فجر، پرونده این دوره از مهمترین رویداد سینمایی کشور بسته شد و چراغهای سالنهای نمایش به آرامی خاموش شدند؛ اما این پایان، تنها یک وقفه است، چراکه مسیر واقعی سینمای ایران از همین لحظه آغاز میشود. جشنوارهها، اگرچه بستری برای دیده شدن و قضاوت اولیه آثار هستند، اما نباید نقطه پایان مطالبات اهل هنر باشند.
دغدغه حقیقی، یعنی حمایت مستمر از تولیدات کیفی و پویایی جریان نقد و ساختار فرهنگی سینما، پس از فروکش کردن تب اختتامیه همچنان پابرجاست. این حمایت، نه فقط برای بقای فیلمسازان، بلکه برای حفظ و ارتقاء فرهنگ ملی ما ضروری است؛ زیرا سینما به عنوان یکی از ستونهای روایت هویت جمعی، روی اساسیترین شئون اجتماعی و انسانی ما اثر میگذارد.
منبع : ایسنا

















































