فرهاد جوانی است که مدتی قبل دلش را به دختری به نام آیدا باخته بود.او به امید ازدواج با آیدا به سربازی رفت اما آیدا در دوران خدمت سربازی فرهاد با پسر دیگری آشنا شد و او را رها کرد.همین باعث شد که همه بدبختی های فرهاد مثل فیلم ضبط شده ای از جلوی چشمانش عبور کند.