سحرگاه، وقتی پنجرهای در ذهن گشوده میشود و نسیمی نامرئی از کوچههای دور عبور میکند، گاهی صدایی از گذشته برمیخیزد؛ صدایی که با کلمه ساخته شده، با خاطره آمیخته و با موسیقی در جان نشسته است. امروز، آن صدا خاموش شده است. بانویی که سالها با واژهها زندگی کرد و واژهها را به زندگی مردم پیوند زد، از میان ما رفته، اما آنچه از او باقی مانده، در حافظه جمعی جاری است؛ مثل آبی که راه خود را در دل سنگ پیدا میکند.