سه شنبه / ۵ اسفند / ۱۴۰۴ - 24 February, 2026
 روزنامه شرق / ۱۴۰۴/۰۸/۰۱

حکایت شرم از زن‌بودن

 حکایت شرم از زن‌بودن
صبح زود با درد شدیدی در شکم، کمر و پهلوها بیدار شد. زیر کمرش احساس خیسی کرد. به ملحفه نگاهی انداخت و دید که همان اتفاق همیشگی است. به کارهای زیادی که امروز در شرکت پیش‌رو داشت فکر کرد و عذابی که باید در کل روز تحمل می‌کرد. ای‌کاش می‌شد مرخصی می‌گرفت. تصور چهره اخمو و عصبی رئیس از این فکر منصرفش کرد. نمی‌دانست مرخصی‌ ناگهانی‌اش را باید چطور توجیه کند. به سختی از جا بلند شد و رفت تا قرص مسکنی بخورد، دوش بگیرد و به سر کار برود.