حامد دم در واحدشان به چشمهای اشکآلود محدثه گفته بود که نگران نباشد، زود به خانه بر میگردد اما وقتی با صداهای انفجار به سمت خانه برگشت، هیچ چیز نمانده بود. همه را از دست داده بود، پدر، مادر، همسر، پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، عمه، شوهرعمه و باقی آن دوازده نفری که دلبسته هم بودند.