
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، در نشست سراسری کارگروه تخصصی علوم سیاسی و روابط بینالملل شبکه تحول در علوم انسانی بسیج اساتید کشور که در تهران در حال برگزاری است، سید جلال دهقانی فیروزآبادی دبیر شورای راهبردی روابط خارجی در تحلیل ریشههای فقر نظریهپردازی بومی در جهان غیرغربی، با تأکید بر نقش خودانکاری معرفتی و ضعف اعتمادبهنفس علمی، اظهار کرد: یکی از پرسشهای جدی در حوزه علوم انسانی این است که چرا در خارج از جهان غرب، نظریههای اثرگذار و جریانساز بهندرت تولید میشود و چرا اغلب پژوهشها به بازتولید و مصرف نظریههای موجود محدود ماندهاند.
وی افزود: پاسخ رایجی که در فضای دانشگاهی تکرار میشود این است که گویی تمام نظریههای لازم پیشتر در غرب تولید شده و به مرحله کمال رسیدهاند و دیگران صرفاً باید آنها را بهکار بگیرند. این پیشفرض، عملاً به انفعال نظری منجر شده و نخستین نتیجه آن، تعطیلی خلاقیت فکری و پرهیز از تلاش برای نظریهپردازی است.
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی با اشاره به تمایز میان خودانتقادی و خودانکاری تصریح کرد: خودانتقادی لازمه رشد علمی است، اما خودانکاری به معنای انکار ظرفیتهای فکری و تاریخی خود است. در چنین وضعیتی، پژوهشگر حتی پیش از آنکه ایدهای را مطرح کند، آن را فاقد اعتبار علمی میداند، صرفاً به این دلیل که از سنت فکری غیرغربی برخاسته است.
وی با تأکید بر ظرفیتهای مغفولمانده میراث فلسفی و فرهنگی ایران و جهان اسلام بیان کرد: دستکم میتوان گفت سنتهای فلسفی ما این قابلیت را دارند که مفاهیم، ایدهها و چارچوبهایی برای تحلیل مسائل معاصر استخراج شود. نمونههای بینالمللی نیز این ادعا را تأیید میکند.
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی، افزود: برخی نظریهپردازان برجسته روابطبینالملل، صراحتاً پژوهشگران را به رجوع به فلسفههایی چون آثار ابنسینا، فارابی و ابنرشد برای توسعه مفاهیم نظری دعوت کردهاند.
دهقانی فیروزآبادی ادامه داد: در سالهای اخیر، پژوهشگری از هند توانست با تکیه بر مثنوی مولوی، چارچوبی تحلیلی در حوزه روابط بینالملل ارائه دهد و مقاله خود را در یکی از معتبرترین نشریات علمی اروپا به چاپ برساند. این در حالی است که اگر چنین کاری از سوی یک پژوهشگر ایرانی انجام میشد، احتمالاً با برچسب غیرعلمیبودن یا طرد دانشگاهی مواجه میشد.
وی خاطرنشان کرد: تجربههای مشابه در تلاش برای استخراج مفاهیم نظری از فلسفه ملاصدرا نیز نشان میدهد که مسئله اصلی، نبود ایده یا ضعف فکری نیست، بلکه فضای ضدنقد و ضدنظریهپردازی بومی است. بهجای مواجهه علمی با ایدهها، گاه شاهد تخریب، توهین و حذف هستیم؛ در حالیکه هر ادعای علمی باید صرفاً از مسیر نقد علمی رد یا اصلاح شود.
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی با اشاره به مسئله ارجاعدهی و منبعسازی در پژوهشهای دانشگاهی اظهار کرد: در بسیاری موارد، پژوهشگر ناچار میشود حتی برای ایدهای که حاصل تأمل شخصی اوست، بهصورت تصنعی منابع متعدد ذکر کند، چراکه بدون ارجاع، امکان دیدهشدن یا چاپ وجود ندارد. این در حالی است که ارجاع، ابزاری برای گفتوگوی علمی و جمعیبودن دانش است، نه پوششی برای پنهانکردن خلاقیت فکری.
دهقانی فیروزآبادی افزود: نظریه ذاتاً امری جمعی است و باید در معرض فهم و نقد جامعه علمی قرار گیرد. اما این اصل نباید به ابزاری برای حذف ایدههای نو تبدیل شود. نظریهای که صرفاً به دلیل نداشتن سابقه غربی کنار گذاشته میشود، حتی فرصت آزمون علمی پیدا نمیکند.
وی با انتقاد از نظریهزدگی در علوم انسانی تصریح کرد: یکی از آسیبهای جدی، تبدیل نظریهها به امر مسلم و غیرقابل مناقشه است. نظریه بهجای آنکه ابزار تحلیل باشد، به حقیقتی مقدس بدل میشود و هرگونه نقد آن، نوعی انحراف تلقی میگردد.
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی ادامه داد: این وضعیت پیامدهایی همچون جزماندیشی، تعصب نظری، بتوارگی نظریه و نظریهپرداز، سلب عاملیت از انسان ایرانی، انسداد تفکر انتقادی و در نهایت نازایی نظری را بهدنبال دارد. در چنین فضایی، بهجای پژوهشگر خلاق، مقلد نظریه تربیت میشود.
دهقانی فیروزآبادی با تأکید بر ضرورت نظریهآزمایی گفت: نظریه باید در برابر واقعیتهای اجتماعی آزموده شود. اگر نظریهای قادر به توضیح مسائل جامعه نیست، باید این احتمال را پذیرفت که نظریه دچار نقص است، نه اینکه واقعیت را تغییر داد یا تحریف کرد. متأسفانه در علوم انسانی، گاه بهجای ترمیم یا کنارگذاشتن نظریه، واقعیت اجتماعی تأویل میشود.
وی افزود: یکی از نتایج این رویکرد، تاریخگریزی و واقعیتپرهیزی است؛ یعنی غفلت از شرایط تاریخی و اجتماعی خاص هر جامعه و تلاش برای انطباق اجباری آن با چارچوبهای ازپیشساختهشده.
دبیر شورای راهبردی روابط خارجی با اشاره به پیامدهای بینالمللی این وضعیت بیان کرد: طبیعیسازی نظم موجود جهانی و توجیه رفتار قدرتهای مسلط، یکی از نتایج مهم نظریهزدگی در روابط بینالملل است. اصولی مانند حاکمیت ملی، عدم توسل به زور و عدم مداخله، بسته به منافع قدرتهای بزرگ، بازتفسیر میشوند و سپس برای این رفتارها چارچوب نظری ساخته میشود.
دهقانی فیروزآبادی تصریح کرد: بهجای نقد این روند، برخی پژوهشگران به توجیه نظری آن میپردازند. در حالیکه رسالت علم، بهویژه در علوم سیاسی، نقد قدرت است. اگر در سیاست داخلی، نقد قدرت پذیرفته شده، در روابط بینالملل نیز نباید نقد نظم جهانی و قدرتهای مسلط ممنوع تلقی شود.
وی در پایان با تأکید بر ضرورت احیای تفکر انتقادی گفت: اگرچه در حوزه اندیشه سیاسی پیشرفتهایی حاصل شده، اما روابط بینالملل همچنان نیازمند بازاندیشی جدی، خودباوری نظری و پیوند واقعی میان نظریه و واقعیت اجتماعی است. بدون این رویکرد، تولید نظریه بومی همچنان در حد شعار باقی خواهد ماند.

















































