
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ مذاکرات جاری بین ایران و آمریکا، نمادی از تقابل دو رویکرد متفاوت در مذاکره است؛ از یک سو عقلانیت «تاجر املاک» دونالد ترامپ که بر نتیجه و سود سریع تمرکز دارد، و از سوی دیگر رویکرد دیپلماسی ایران که به صبر استراتژیک و مدیریت طولانیمدت فرآیند اهمیت میدهد.
در همزمانی با این مذاکرات، رسانههای عبری و آمریکایی با تهدید به عملیات نظامی علیه ایران و تعیین ضربالاجل توسط ترامپ برای امضای توافق یا مواجهه با پیامدهای آن، فضای رسانهای را پر کردهاند. این تهدیدها، مذاکرات را به مواجههای منحصر به فرد و حساس تبدیل کرده است؛ جایی که عقلانیت تاجر آمریکایی با استراتژی بلندمدت ایران روبرو میشود.
ترامپ از تهدید نظامی به عنوان ابزار فشار برای واداشتن ایران به امتیازدهیهای سنگین استفاده میکند. این تقابل، جوهره مذاکرات کنونی را شکل میدهد و نشان میدهد که هر دو طرف، اگرچه بر عملگرایی سودمحور تکیه دارند، در تعریف ارزش، مدیریت زمان و تاکتیکهای مذاکره تفاوتهای بنیادین دارند.

یکی از اصلیترین تفاوتها میان دو رویکرد، برداشت از زمان و مدیریت فرآیند مذاکره است. تاجر املاک، زمان را هزینهای قابل محاسبه میبیند؛ هر روز تأخیر به معنای از دست رفتن فرصت سود و تضعیف سرمایه است. هرگونه رکود یا طولانی شدن فرآیند، برای او تهدیدی مستقیم به منافع اقتصادی و سیاسی محسوب میشود.
به ادعای رسانههای آمریکایی ترامپ برای نمونه، یک مهلت ۱۰ تا ۱۵ روزه برای توافق نهایی تعیین کرده و تهدید کرده است که در صورت عبور از این تاریخ، اقدام نظامی انجام خواهد شد. از نظر او، هر روز بدون توافق، ایران فرصت ترمیم اقتصاد و مدیریت فشار داخلی را پیدا میکند و این مسئله باید با فشار فوری و قاطع جبران شود.
اما ایران با استفاده از رویکرد دیپلماسی طولانیمدت، زمان را نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان ابزاری استراتژیک برای افزایش ارزش مذاکرات و فشار بر طرف مقابل به کار میگیرد. در این چارچوب، اقدامات تدریجی ایران، از جمله مانورهای دریایی و تحرکات نظامی محدود، تهدید آمریکا و اسرائیل را به ابزاری برای افزایش قیمت کاهش تنش تبدیل میکند. در این رویکرد، «آرامش» یک کالای قابل معامله است که تنها در برابر امتیازات ملموس اقتصادی و سیاسی ارائه میشود.

دومین تفاوت مهم میان دو رویکرد، چگونگی مدیریت امتیازدهیها و نوع توافق مطلوب است. ترامپ به دنبال تصاحب کامل و تسلیم ایران است؛ او میخواهد با استفاده از فشار اقتصادی و اعتراضات داخلی، توافقی جامع و یکباره به دست آورد که تمام پروندههای هستهای و منطقهای را در یک بسته نهایی حل کند. این رویکرد به نتیجه سریع و قاطع تمایل دارد و ریسک طولانی شدن مذاکرات را نمیپذیرد.
ایران اما توافق جامع یکباره را رد میکند و به مذاکره مرحلهای و تاکتیکی پایبند است. ارائه تمام برگها به یکباره برای ایران به معنای از دست دادن قدرت مانور در آینده است. بنابراین، تهران امتیازات تاکتیکی محدود، مانند توقف موقت برخی سانتریفیوژها، را در برابر منافع تاکتیکی دریافت میکند و قدرت استراتژیک خود را حفظ میکند.

رویکرد سوم، به تفاوت در تاکتیکها و پیشبینی نتایج مذاکرات مربوط میشود. تاجر املاک تمرکز خود را بر افزایش ارزش دارایی موجود و تضمین سود نهایی میگذارد. هدف او شفاف و روشن است: قراردادی الزامآور و نتیجه نهایی.
ایران اما از استراتژی لبه پرتگاه استفاده میکند؛ این رویکرد بحرانها را به فرصتی برای خلق ارزش مذاکرهای جدید تبدیل میکند و کاهش تنش را با امتیازات ملموس مبادله میکند. در این تاکتیک، ابهام و فضای مانور، ابزار کلیدی ایران برای ایجاد فرصتهای دیپلماتیک و جلوگیری از محدود شدن به یک توافق همهجانبه است.
تفاوت دیگر در هدف نهایی است. تاجر به دنبال خروج موفق و سریع است؛ ممکن است در صورت دشواری بازار را ترک کند و قرارداد نهایی را به دست آورد.
جوهره تقابل کنونی، تقابل منطق نتیجه (ترامپ) با منطق فرآیند (ایران) است. صبر استراتژیک و ایستادگی بر خطوط قرمز به گفته ویتکاف ترمپ را متعجب کرده است که چگونه فشارهای مختلف آمریکا ایرانبرا به تسلیم وانداشته بلکه همچنان از زبان قدرت سخن میگوید.
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































