
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو ؛ پس از ربودن غیرقانونی مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا، توسط دولت ایالات متحده آمریکا، عدهای تصور میکردند که پس از او، رهبر اپوزیسیون مخالف نیکلاس مادورو رییس جمهور ونزوئلا بر روی کار خواهند آمد و قدرت را در دست خواهد گرفت.
غافل از آنکه دونالد ترامپ حقهبازتر از آن است که سرزمینی را که «طلای سیاه» یا همان نفت دارد را به دیگری بسپارد! در نتیجه علیرغم همه خوشخدمتیهایی که اپوزیسیون ونزوئلا انجام داد، باز هم به «شغل بیکاری» خودشان ادامه خواهند داد و حکومت ونزوئلا به گفته ترامپ به دست آمریکاییها اداره خواهد شد .
ترامپ در مصاحبهای در کنفرانس خبری گفت: «روبیو و هگست قرار است که ونزوئلا را اداره کنند. یک تیم قرار است باشد تا مطمئن شویم ونزوئلا درست پیش میرود. چه کسی قرار است کنترل را به دست بگیرد؟ شما یک معاون اول دارید که مادورو انتخابش کرد و الان به گمانم رئیس جمهور قانونی آنجا حساب میشود و یک مکالمه طولانی با مارکو [روبیو]داشت و فکر میکنم انتخابی ندارد! ما باید ونزوئلا را درستش کنیم. ما قرار نیست فقط مادورو را برداریم و برویم!»

رکب خوردی ماچادو!
ماریا کورینا ماچادو، اپوزیسیون برجسته ونزوئلا که اخیرا جایزه صلح نوبل گرفته و فراخوانهای بسیاری برای حمله آمریکا به ونزوئلا داده بود، یحتمل گمان داشت که پس از سرنگونی مادورو به قدرت خواهد رسید. او پیشتر در مصاحبهای گفته بود: «ما آمادهایم اداره دولت را به دست بگیریم.» ماچادو افزوده بود: «ما برای این لحظه آماده شدهایم؛ هم از نظر سیاسی، هم از نظر برنامهریزی اقتصادی و هم در سطح اداره کشور.»
با این حال ترامپ به راحتی رسیدن قدرت به وی را تکذیب کرد و عملا او را به سطل زباله تاریخ ونزوئلا انداخت! ترامپ درباره او گفت: «ما با ماچادو ارتباطی نداریم و تا حالا با او صحبتی نکردیم. من فکر میکنم که آدم خوبی است، اما به نظرم احترامی در کشور خودش ندارد و نباید مسئولیت هدایت ونزوئلا را در دست بگیرد.»
در واقع معنای سخنان ترامپ این است که همه خوشخدمتیهای ماچادو بیحاصل بوده و اپوزیسیون ونزوئلا جایی در آینده این کشور نخواهد داشت! به تعبیر دیگر، بنا نیست در کشوری که نفت دارد حکومت مستقلی تشکیل بشود تا راه و مسیر خود را انتخاب کند. خود ترامپ اذعان کرده است که تنها به خاطر نفت قرار است در ونزوئلا باشد و این یعنی اپوزسیون ونزوئلا چیزی جز عروسک خیمهشببازی آمریکاییها نبوده است!

طمعکاران خوشخیال ببینند!
عدهای در ایران و یا خارج از ایران تصور کرده و میکنند که حمله به کشور مقدمه آزادی خواهد بود، اما واقعیت این است که این موضوع، معنایی جز هرجومرج و سلب استقلال کشور نخواهد داشت. به بیان دیگر اگرچه تصور میکنند که حمایت از حمله خارجی به ایران اسلامی، تعالی و اقتدار کشور را به دنبال خواهد آورد، اما واقعیت این است که چنین چیزی جز به از بین رفتن حاکمیت مرکزی و نتیجتا ثبات کشور از یک سو، و از سوی دیگر افتادن اداره کشور به دست بیگانگان و اجنبیها نخواهد انجامید!
همانگونه که در ونزوئلا شاهد هستیم، بنا نیست پس از سرنگونی حکومت فعلی قدرت به دست طمعکاران سادهدل و خوشخیالی برسد که آرزوی قدرت و حکومت را در سر خود میپرورانند. این موضوع درسی است روشن و واضح برای امثال رضا ربع پهلوی و دیگر «اپوزیستها» که بقا و زیست شان را در «اپوزیسیونبودن» تعریف کردهاند و از این راه امرار معاش میکنند. کسانی که تصور میکنند اگر آمریکا به ایران حمله کند پس از آن کشور را دو دستی به آنها خواهد سپرد، اما واقعیت عریان همان سرنوشتی است که بر سر ماچادو آمده است.
کشوری همانند ایران و ونزوئلا که از ثروتها و منابع طبیعی بسیاری همانند نفت و گاز و ذخایر استراتژیک برخوردار بوده، بنا نیست که اساسا مستقل و قدرتمند باشد؛ یا باید به دستان آمریکا اداره شده و فیالواقع برده آن باشد و یا با تحریم، فشار و جنگ روبهرو خواهد شد.
این موضوع حتی برای ایرانیان داخل کشور که سودای قدرت داشته و پس از جنگ ۱۲ روزه خطابه های متعددی نیز داشتهاند درس مهمی خواهد بود! در حقیقت، حمله خارجی به معنای انتقال قدرت به دیگران در یک سرزمین نیست بلکه به معنای پایان عاملیت و قدرت مردمان آن سرزمین خواهد بود. اگر بنا باشد که دشمن خارجی با حمله خود ارمغانهای ثروت و رفاه را به دنبال بیاورد، طبیعتا میبایست خود دشمن خارجی آن را ببلعد و نه آنکه به کشوری دیگر اعطا کند. صحنه ونزوئلا پیش روی ماست!

واقعیت را ببینید!
عدهای گمان میکنند که مشکل آمریکا با ایران به دلیل انرژی هستهای، مقاومت و یا اسلام سیاسی است. با این حال مسئله اینجاست که چرا پس ونزوئلا با یورش آمریکا مواجه شد؟ کدام یک از مولفههایی که خوشخیالان طمعکار تصور میکنند مشکل آمریکا با ایران بوده در ونزوئلا وجود داشته است؟ واقعیت آن است که مسئله از ایران نیست، از دشمنان آن بوده است.
به بیانی دقیقتر، این ایران و جمهوری اسلامی نبوده که محل اشکال میباشد بلکه «شهوت ثروت» آمریکایی است که میخواهد منابع طبیعی و نفت و گاز و... کشورها را ببلعد. مسئله، توسعهطلبی رژیم صهونیستی است که به دنبال فروماندگی دیگر کشورهای منطقه و سیطره خود بر خاورمیانه است؛ همانگونه که حملات متعدد آن به سوریهی جولانی و تصرف غیرقانونی خاک این کشور شاهدمثال همین ماجراست!
در حقیقت دشمنان ایران، نه با ایدئولوژی یا هستهای بودن آن که اساسا با «قدرتمند» بودن آن مشکل خواهند داشت. این ایران قوی است که مطلوب دشمنان این سرزمین نمیباشد. از همین رو نیز جمهوری اسلامی در راستای اعتلای ایران چارهای جز مقاومت نداشته و نخواهد داشت.
همانگونه که سعید لیلاز، استاد دانشگاه و فعال سیاسی اصلاح طلب اظهار داشته است: «ما اگر شکست بخوریم تبدیل به یک لیبی دوم خواهیم شد. چون اینکه آمریکاییها و کل جهان غرب ادعا میکنند که مسئله غرب با ما مسئله هستهای شدن است یا حتی بهرسمیت شناختن اسرائیل، حرف مسخرهای بیش نیست. ایران قدرتمند بزرگتر از آن است که آمریکا بتواند به صورت یک قدرت مستقل تحملش کند. این با اصل امپریالیستی آمریکا منافات دارد... بنابراین اگر ما شکست بخوریم سقوط خواهیم کرد... فراموش نکنید که از دیدگاه یک امپریالیسم، شما یا بردهاید یا دشمن و گزینه سومی وجود ندارد!»
منبع : خبرگزاری دانشجو
























![[مصطفی داننده] فقط میخواهیم فقیرتر نشویم!](/news/u/2026-01-06/ettelaat-73ahb.jpg)
























