
باشگاه خبرنگاران جوان؛ مريم حسينى - جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران به راه انداختند، شایسته جایگاهی در کتابهای درسی روابط بینالملل معاصر است؛ نه به این دلیل که هر آنچه را که در مورد قدرت میدانیم، واژگون میکند، بلکه به این دلیل که نشان میدهد چگونه استفاده از قدرت در حال تغییر است.
رویکردهای کلاسیک به روابط بین کشورها هنوز اهمیت دارند و موازنه قدرت از بین نرفته است. برتری نظامی هنوز اهمیت دارد، اما پیامدهای استفاده از زور کمتر از قبل قابل پیشبینی شده است، زیرا اجبار دیگر نتایج خطی ایجاد نمیکند. این نه تنها در مورد مداخله نظامی مستقیم، مانند مورد ایران، بلکه در مورد تحریمها و سایر اشکال فشار نیز صدق میکند.
اگر لفاظیها را کنار بگذاریم، تصویر ساده است. ائتلافی که به وضوح قویتر بود، متشکل از ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس، در دستیابی به اهدافی که برای خود تعیین کرده بود، هنگام آغاز یک کارزار نظامی علیه یک به اصطلاح دشمن ضعیفتر یعنی ایران و گروههای متحد آن در منطقه با حمایت احتمالاً محدود روسیه و چین شکست خورد.
هدف، وارد کردن یک ضربه سریع و خردکننده به کشوری بود که در اثر فشار خارجی ضعیف شده تلقی میشد. درخواست دونالد ترامپ برای "تسلیم بیقید و شرط" کاملاً این فضا را به تصویر کشید، زیرا فرض بر این بود که تهران تحت فشار تسلیم خواهد شد.
اما عکس این اتفاق افتاد و نیروهای برتر طرف مهاجم با انعطافپذیری غیرمنتظره و بالایی مواجه شدند. ایران پس از حمله اولیه پابرجا ماند و در عوض، بسیاری از محدودیتهایی را که قبلاً پاسخ آن را محدود کرده بود، مجدداً سازماندهی، بسیج و از همه مهمتر کنار گذاشت.
اینجاست که یکی از ویژگیهای تعیینکننده دوران جدید به عنوان اقدام متقابل نامتقارن به چشم آمد. ایران نمیتوانست از نظر قدرت متعارف با ایالات متحده و اسرائیل برابری کند، اما نیازی به این کار نداشت، زیرا از ابزارهای موجود به روشهایی استفاده کرد که بسیاری از مزایای دشمن را جبران میکرد.
اول، به بستن تنگه هرمز که از نظر استراتژیک حیاتی بود، اقدام کرد، کاری که مدتها تهدید میکرد اما آن را انجام نداده بود. دوم، نه تنها اهداف آمریکایی در منطقه، بلکه داراییهای شرکای کلیدی ایالات متحده را نیز مورد حمله قرار داد. سوم، به ذخایر بزرگ سلاح متکی بود که اگرچه از ذخایر ایالات متحده و اسرائیل کمتر بود، اما برای وارد کردن آسیب جدی به کشورهایی که به تحمل چنین ضرباتی عادت نداشتند، کافی بود. چهارم، ایران تحمل آسیبهایی را نشان داد که به طور قابل توجهی بالاتر از دشمنانش بود.
نتیجه فعلی خود گویای همه چیز است، زیرا هیچ یک از مسائلی که ایالات متحده و اسرائیل بر سر آنها وارد جنگ شدند، حل نشده است. همه چیز بار دیگر به مذاکرات آینده موکول شده است و همه میدانند که مذاکره در سنت دیپلماسی ایرانی به معنای سرسختی و صبر است.
در اصل، پس از یک درگیری مسلحانه شدید که تمام جهان را به آشوب کشاند، وضع موجودی که در آغاز جنگ نابود شده بود، به سادگی احیا شده است. تنگه هرمز قرار است دوباره به روی کشتیرانی باز شود، اگرچه حتی شرایط آن نیز نامشخص است، زیرا هر دو طرف آن را به طور متفاوت تفسیر میکنند.
تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که دامنه دستیابی به اهداف سیاسی از طریق نیروی نظامی در حال کاهش است. ظرفیت طرف ضعیفتر برای مقاومت در حال افزایش است، در حالی که تمایل طرف قویتر برای پذیرش خطرات جدی، به ویژه خطرات برای ثبات داخلی خود، در حال کاهش است. این امر در مورد بسیاری از درگیریها صدق میکند، اما به ویژه در خاورمیانه قابل مشاهده است.
پیامد سیاسی گستردهتر، تضعیف نسبی قدرت مسلط به شکل ایالات متحده است. ترامپ نشان داده است که عمیقاً تمایلی به درگیر شدن در یک رویارویی نظامی تمامعیار دیگر ندارد، چرا که در دستیابی به اهدافش در جنگی که خودش آغاز کرده، شکست خورده است.
از یک سو، این عقل سلیم است، زیرا او میداند که دور دیگری از این درگیری احتمالاً مانند دور اول به بنبست ختم خواهد شد. اما از سوی دیگر، این سیگنالی به همه میفرستد که ایالات متحده دیگر حاضر نیست صرفاً برای حفظ اعتبار و تسلط، ریسکهای غیرضروری را بپذیرد. شرکای آن هنوز باید قدرت آمریکا را در نظر بگیرند، اما دیگر نمیتوانند فرض کنند که واشنگتن همیشه قدرت نهایی را در دست خواهد داشت.
این یک پدیده جهانی است، نه صرفاً خاورمیانهای. این امر به ویژه در منطقه قابل مشاهده است، اما همین منطق در جاهای دیگر نیز صدق میکند.
هنوز خیلی زود است که بگوییم این موضوع در میانمدت چه معنایی خواهد داشت، اما کل چارچوب خاورمیانه که ساخت آن در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ آغاز شد، متزلزل شده است. این چارچوب بر اساس آشتی تدریجی اسرائیل با همسایگان عرب خود، به ویژه کشورهای ثروتمند خلیج فارس، بنا شده بود و بر وابستگی متقابل مالی، همکاری فناوری و به حاشیه راندن ایران و گروههای متحد آن استوار بود.
ایالات متحده توافق ایران را پاره کرد اکنون ممکن است به توافق ضعیفتری رضایت دهد.
جنگ علیه ایران قرار بود با قاطعیت بیشتری موضوع را حل و فصل کند و هدف آن تغییر شکل دائمی منطقه تحت سلطه نظامی اسرائیل و ایجاد توازن قدرت جدید تحت حمایت ایالات متحده بود اما عدم موفقیت در حذف ایران از معادله، روند کار را مختل کرده است.
مرحله فعلی درگیری هیچ چیز را حل نکرده است، به این معنی که تلاشهای بیشتر برای حل این مسائل با زور محتمل است اما این تلاشها در شرایط نامطلوبتری برای اسرائیل و ایالات متحده انجام خواهد شد. شکست نسبی واشنگتن و موفقیت نسبی تهران، اگرچه نباید خسارات وارده به ایران را دست کم گرفت، اما در حال تغییر موازنه به نفع ایران است.
اکنون خطر تنش بیشتر همچنان پابرجاست زیرا عملا هنوز هیچ توافقی حاصل نشده و هیچ نظم منطقهای پایداری پدید نیامده است اما یک نتیجه از قبل مشخص است. دورانی که در آن نیروی برتر میتوانست به طور قابل اعتمادی نتیجه سیاسی مطلوب را به بار آورد، در حال گذر است و جنگها پیچیدهتر، پیامدهای آنها کمتر قابل کنترل و نتایج آنها کمتر خطی میشوند. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است هنوز قدرت نظامی چشمگیری داشته باشند، اما ایران نشان داده است که این دیگر تضمین کننده پیروزی آنها نیست.
منبع: آرتی

















































