اما «هم جنگ، هم صلح» وضعیت پیچیدهتری را توصیف میکند: ممکن است در یک سطح، مذاکره جریان داشته باشد و در سطحی دیگر، منازعه ادامه پیدا کند؛ ممکن است میدان نظامی در مقطعی آرام شود، اما میدان اقتصادی، رسانهای، دیپلماتیک و شناختی همچنان فعال باشد.
این تمایز، برای فهم جامعه پس از تجربه جنگها و درگیریهای اخیر اهمیت زیادی دارد. تجربه جنگ دوازدهروزه سال ۱۴۰۴ و سپس بحرانهای گستردهتر سال ۱۴۰۵ و کشیدهشدن منازعه به مسأله تنگه هرمز، نشان داده است که «پایان درگیری» لزوماً به معنای بازگشت جامعه به وضعیت پیش از بحران نیست. گرچه تقریباً در میانه سال ۱۴۰۵ هستیم، حتی توافقها و آتشبسهای موقت نیز نتوانستهاند بهطور پایدار منازعه را از دستور کار خارج کنند و تنگه هرمز همچنان یکی از کانونهای اصلی کشمکش میان ایران و آمریکا باقی مانده است.
این وضعیت، یک پیام مهم برای متولیان علوم اجتماعی و سیاستگذاری دارد: جامعه را نمیتوان فقط در لحظه وقوع بحران مطالعه کرد؛ باید مسیر حرکت آن را پیش، حین و پس از بحران دید.
بحران، تک فریم نیست!
یکی از خطاهای رایج ما در مواجهه با بحران، نگاه فریممحور است. تورم نقطه به نقطه، یک تصویر از انفجار، یک نمودار از نرخ ارز، یک نظرسنجی درباره افکار عمومی، یک هشتگ در شبکههای اجتماعی یا یک سخنرانی سیاسی را میبینیم و تصور میکنیم با همان یک قاب میتوانیم کل واقعیت را توضیح دهیم. …

































































