او افزود: تنها چیزی که یادم هست؛ من صدای خوبی داشتم، مادرم هم خیلی خوب ضرب میگرفت و خیلی خوب دایره میزد و من میخواندم. آن موقع تازه رادیو آمده بود و چند سالی بود که مرتضی احمدی و حمید قنبری تصنیفهای پیشپردهای میخواندند. من با ضرب دایره مادرم آن تصنیفها را به صورت آواز میخواندم. البته این تصنیفها به قیمت یک قِران در لالهزار فروخته میشد که من میخریدم، حفظ میکردم و با ضرب دایره میخواندم.
نصیریان درباره پدرش گفت: پدرم آدم باسوادی نبود، اما یک سوادکی و یک جنگ شعر داشت. بعضی شعرها را از این طرف و آن طرف میگرفت و گاهی خودش چیزهایی سرهم میکرد. اما از لحاظ ادبی و هنری به من کمک نکرد. چیزی که برای من مهم بود، این بود که پدر و مادرم مانع کار من نشدند. این خودش خیلی مهم بود.
نصیریان با اشاره به ریشههای اولیه علاقهاش به بازیگری گفت: من وقتی دنبال کار نمایش را گرفتم، به دلیل علاقهای بود که با دیدن تعزیه، تختهحوضی و معرکهگیری پیدا کردم، چون خالههای ما در چهارراه سیروس بودند و آن موقعها گمرک و اینجاها خیلی آشفته و داغون بود. اما همانجا بزمجه و میمون میآوردند. من وقتی اینها را میدیدم، از بازیگری و نمایش خوشم میآمد و مرا به خودش جذب کرد و رفتم دنبالش.
او درباره نقالی در قهوهخانهها هم گفت: نقالی یکی از نمایشهای خرده ایرانی بود که خیلی تاثیرگذار است، چون همه مردم آن اطلاعات و سواد را نداشتند که شاهنامه را بخوانند. نقالها طومار درست میکردند؛ یعنی شاهنامه را با قصههایی مثل رستم و سهراب و سیاوش به صورت نثر درمیآوردند و شبها در قهوهخانه نقل میگفتند. سهرابکُشی یکی از آن مراسمهایی بود که قیامت میشد و خیلی بامزه بود. …



































































































































































