این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون در کتاب «چرا ملتها شکست میخورند» این تفاوت را با دو مفهوم نهادهای فراگیر و نهادهای بهرهکش توضیح میدهند. نهادهای فراگیر، مشارکت گسترده در فعالیت اقتصادی و سیاسی، امنیت حقوق مالکیت، رقابت، دسترسی نسبتا برابر به فرصتها و امکان ورود بازیگران جدید به اقتصاد را فراهم میکنند. در مقابل، نهادهای بهرهکش ساختاری ایجاد میکنند که در آن قدرت و فرصت اقتصادی در دست گروههای محدود متمرکز میشود و بخش بزرگی از جامعه بیشتر دریافتکننده قواعد است تا شکلدهنده آنها. اهمیت این تمایز در آن است که نهادهای بهرهکش الزاما مانع هر نوع رشد اقتصادی نمیشوند، حتی ممکن است در دورههایی رشد قابلتوجهی ایجاد کنند؛ زیرا گروه مسلط میتواند منابع را بسیج و پروژههای بزرگ را اجرا کند.مساله زمانی آشکار میشود که اقتصاد برای ادامه رشد به نوآوری، رقابت، سرمایهگذاری بلندمدت و ورود بازیگران جدید نیاز پیدا میکند؛ در این مرحله، همان گروههایی که از ساختار موجود منتفع میشوند، ممکن است در برابر تغییر مقاومت کنند؛ زیرا ورود رقبای جدید و تخریب خلاق نهتنها منافع اقتصادی، بلکه موقعیت و قدرت آنان را نیز تهدید میکند. از همینجا میتوان به مسالهای اساسی رسید: آنچه برای اقتصاد ملی مفید است، الزاما برای همه گروههای صاحب قدرت مفید نیست. اگر رقابت، شفافیت، اصلاح یارانهها، انضباط مالی، حذف امتیازات یا ورود بنگاههای جدید، منافع گروههای برخوردار را محدود کند، انگیزهای برای حفظ وضع موجود شکل میگیرد. در چنین شرایطی، مساله فقط اشتباه سیاستی نیست، بلکه ممکن است خود ساختار انگیزشی نهادها مانع اصلاح شود. …



































































































































































