امروز کشور در وضعیت نامتوازن «نه صلح، نه جنگ و در عین حال درگیر جنگ» قرار دارد؛ شرایطی فرساینده که استمرار آن در هیچیک از ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به سود منافع ملی نیست. فرسایشی شدن منازعه راهبردی عاقلانه نیست. هنگامی که محاسبات اولیه خصم (به سردمداری ترامپ) بر مبنای تصرف یا تسلیم کشور در کوتاهمدت بود و ایران مقتدر توانست با مقاومت هوشمندانه، بازه جنگ را طولانی کرده و ضرباتی مهلک بر منافع و ماشین جنگی دشمن وارد سازد، هنر حکمرانی و تدبیر راهبردی ایجاب میکرد که این آوردگاه در نقطه اوج دستاوردها و با یک «صلح شرافتمندانه و از موضع عزت» مدیریت شود؛ دقیقاً مشابه گزاره تاریخی و چهاردههای که مطرح است ایران پس از فتح خرمشهر و تثبیت اقتدار خود، میبایست جنگ را در موضع پیروزی خاتمه میداد.
پرواضح است که دستیابی به صلح پایدار بهمعنای تحقق مطلق تمامی مطالبات یکطرفه و نادیده گرفتن واقعیات میدان نیست. ذات دیپلماسی راهبردی، بدهبستان عقلانی و موازنهسازی در امتیازات است؛ در غیر اینصورت، افق پایداری از صلح و ثبات رخ نخواهد داد. بهویژه در برابر هماوردی که از حیث دسترسیهای تسلیحاتی و فاصله جغرافیایی با ما نامتقارن است و استمرار فرسایش، آسیبهای عینی بهمراتب کمتری به عمق سرزمینی او وارد میکند. از این رو، تصمیمگیری باید بر بنیاد «واقعیات عینی میدان» استوار باشد، نه بیانات شعاری، غلوآمیز و هیجانی.
شُعام بهعنوان عالیترین رکن تصمیمسازی، تدبیر کلان و پیشنهاددهی به محضر فرماندهی معظم کل قوا، موظف به اتخاذ بهترین و نافذترین تصمیمهاست؛ اما این تصمیم صائب چگونه دستیافتنی است؟
نخستین گام، درک عمیق، جامعهشناسانه و واقعبینانه از بدنه جامعه … …































































