باورش خیلی سخت است اما بهترین مدافع چپ تاریخ فوتبال ایران و پرسپولیس، چهارشنبه گذشته در منزل بوده، برق هم قطع نشده اما ترجیح داده دربی نگاه نکند!
مدافعی که الگویش پُل برایتنر آلمانی بود اما دیه گو مارادونا را می پرستید و هنوز هم به سبک اسطوره آرژانتینی دو ساعت به دست های چپ و راستش می بندد!
بازیکن فراموش نشدنی پرسپولیس و تیم ملی ایران که کمی چموش بود و شیطنت هایش ورد زبان ها بود اما محرمی، در بعد فنی هم از بهترین های فوتبال ایران در دفاع چپ،هافبک چپ و حتی دفاع آخر بوده و دو بار در تیم منتخب سال آسیا جای گرفته است!
ستاره ای که هنوز سکوهای پرسپولیسی نام او را فریاد می کشند و از غیرت، وفاداری و تعصب اش حرف می زنند غافل از آن که...
اسطوره حال و حوصله ندارد، قیصر فوتبال ایران شکسته و از درون فروریخته است؛ نه دل و دماغ دیدن دربی دارد و نه حتی فوتبال و...
اعجوبه ای که باشگاه کشاورز به پایش حسابی پول می ریخت و بانک تجارت به اندازه خرید 6 آپارتمان با او قرارداد می بست امروز... نوشتن خیلی سخت می شود وقتی بدانید عرصه بر یک ستاره، یک اسطوره و یک چهره محبوب در تاریخ فوتبال ایران چنان تنگ شده که خط تلفن خود را فروخته تا پول پیش و کرایه صاحبخانه را بدهد چه می توان گفت و نوشت؟
قصه، قصه پرغصه از مردی است که ظهر جمعه گذشته سفره دلش را برای ما باز کرد تا ساعت ها به فکر فرو برویم!
این شما و این هم آنچه بین نگارنده و دوست قدیمی خودم مجتبی محرمی گذشت؛ روایتی تلخ به زبان محاوره و جنوب شهری تهران!
بدون هیچ مقدمه و آسمون و ریسمون بافتن، می خوام ازت درباره دربی 107 بپرسم؟ چه طور بود؟
دربی؟ باور می کنی ندیدم!
(با تعجب فراوان) مگه میشه داداش؟! گرفتی ما رو؟
(با صدایی گرفته) مهدی جون (یکتا) به جون خودت ندیدم! تو بمیری ندیدم!
(با ناباوری) آخه یعنی چی؟ شوخی میکنی دیگه؟!
دارم تو بمیری میزنم! ندیدم دیگه!
مگه توی خونه نبودی؟
چرا، توی خونه بودم روزچهارشنبه!
برق خونه ات رفته بود؟!
(بلافاصله) نه داداش! میگم نه بیرون بودم، نه جایی بودم و نه برق رفته بود!
…

































































































