سال ۱۳۹۴ در مدت کوتاهی با سه سرقت مسلحانه روبهرو شده بودیم؛ سرقتهایی که در نگاه اول ارتباطی با هم نداشتند. اما یک سرنخ کوچک، بعد از ساعتها کار اطلاعاتی، پرونده را به سمتی برد که فراتر از تصور ما بود. آنچه در ابتدا یک پرونده سرقت مسلحانه به نظر میرسید، در نهایت از سیزده فقره قتل پرده برداشت؛ قتلهایی که بعضی از آنها سالها در هالهای از ابهام باقی مانده بودند.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
مرضیه همایونی، گروه حوادث / ماجرا از فروردین همان سال شروع شد وقتی خبر سرقت یک دستگاه پراید به پلیس رسید. راننده گفته بود دو نفر را بهعنوان مسافر سوار کرده تا آنها را به محلی خارج از شهر برساند. اما وقتی به منطقهای خلوت در اطراف شهر گرگان رسیده بودند، ناگهان مسافران که کلاه به سر داشتند راننده را از خودرو بیرون انداخته و وقتی مقاومت کرده بود، دو گلوله جلوی پایش شلیک کرده و بعد هم پراید را برده بودند.
با اعلام این خبر بلافاصله به محل حادثه رفتیم، اما نه شاهدی بود و نه ردپایی که بتواند ما را به سارقان برساند. تنها چیزی که در صحنه باقی مانده بود، دو پوکه گلوله کلاشینکف بود.
پوکهها را برای بررسی به اداره تشخیص هویت فراجا فرستادیم. چند روز بعد وقتی نتیجه بررسی آمد مشخص شد همان اسلحهای که در سرقت پراید استفاده شده بود، در یک سرقت مسلحانه دیگر هم به کار رفته بود؛ این بار یک دستگاه نیسان که بار پرتقال داشت طعمه سارقان شده بود. نیسان حامل پرتقال چند روز بعد از سرقت پراید و با همان شیوه سرقت شده بود. اما این بار سارقان که سه مرد نقابدار بودند وقتی با التماسهای راننده نیسان روبهرو شدند که گفته بود تمام داراییاش همین خودروست و وضعیت مالی خوبی ندارد بعد از سرقت بار پرتقال خودرو را در محلی رها کردند و با راننده تماس گرفتند و محل خودرو را به او گفتند.
اما همین تماس برای پلیس یک سرنخ طلایی بود چرا که حالا تقریباً مطمئن بودیم با یک باند روبهرو هستیم. …