به گزارش تابناک، البته این نمودار را نباید به معنای یک آمار کاملاً یکدست و سالبهسال تلقی کرد. در فرانسه میان «مسجد»، «سالن نماز» و مجموعهای از اماکن عبادت اسلامی تفاوت وجود دارد و آمارهای تاریخی نیز گاه بر اساس تعاریف متفاوت گردآوری شدهاند. حتی آخرین رقم دقیق و رسمی وزارت کشور که در گزارشهای پارلمانی به آن استناد شده، مربوط به سال ۲۰۱۲ است؛ ۲۴۴۹ محل عبادت مسلمانان در سراسر فرانسه. عدد ۲۶۰۰، برآوردی است که مقامهای فرانسوی در سالهای اخیر به کار بردهاند. اما حتی با این ملاحظه آماری، مسیر کلی روشن است: حضور اسلامی در فرانسه از چند نمازخانه کوچک در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، به شبکهای گسترده از مراکز مذهبی و اجتماعی تبدیل شده است. این فقط داستان فرانسه نیست. فرانسه در صدر است؛ اما یک رتبهبندی ساده اروپایی وجود ندارد اگر بخواهیم بپرسیم «کدام کشور اروپایی بیشترین مسجد را دارد؟» پاسخ به ظاهر ساده است، اما در عمل کمی پیچیدهتر میشود. اروپا یک سامانه آماری واحد برای شمارش مساجد ندارد و کشورها نیز همه یک تعریف از مسجد ارائه نمیکنند. فرانسه حدود ۲۶۰۰ محل عبادت اسلامی را گزارش میکند. آلمان نیز در برآوردهای مختلف حدود ۲۵۰۰ تا ۲۷۰۰ مسجد و جماعت اسلامی دارد. یک مرکز دانشگاهی آلمان نیز تعداد مراکز عبادت اسلامی این کشور را حدود ۲۵۰۰ مورد برآورد کرده است؛ بنابراین اگر همه «محلهای عبادت» را در یک سبد بگذاریم، فرانسه و آلمان در بالاترین رده اروپا قرار میگیرند و نمیتوان با اطمینان علمی گفت یکی با فاصلهای روشن از دیگری اول است. بریتانیا نیز در این رقابت آماری حضور پررنگی دارد. در اینجا یک اصلاح مهم درباره عددی که اخیراً در برخی اخبار منتشر شده لازم است: رقم ۱۷۵۴ مسجد که با عنوان رشد خیرهکننده مساجد در بریتانیا منتشر شده، در پایگاه آماری MuslimsInBritain به انگلستان مربوط میشود، نه کل بریتانیا. این پایگاه در دادههای بهروزشده فوریه ۲۰۲۶، ۱۷۵۴ مسجد را برای انگلستان ثبت کرده است. مجموع «مساجد واقعی» در کل بریتانیا در همان پایگاه ۱۸۹۵ مورد اعلام شده و اگر نمازخانهها و دیگر فضاهای مورد استفاده برای نماز را هم حساب کنیم، مجموع اماکن مورد استفاده برای عبادت به ۲۱۸۷ میرسد. همین تفاوت کوچک نشان میدهد چرا مقایسه عددها باید با احتیاط انجام شود. حضور اسلامی در فرانسه از چند نمازخانه کوچک در دهههای پس از جنگ جهانی دوم، به شبکهای گسترده از مراکز مذهبی و اجتماعی تبدیل شده است. در سوی دیگر طیف، چند کشور کوچک اروپایی حتی یک مسجد رسمی و مستقل هم ندارند. لیختناشتاین، آندورا و موناکو از جمله این کشورها هستند. در لیختناشتاین، جامعه مسلمانان دارای محل نماز است، اما گزارش حقوق بشر این کشور تصریح میکند که مسجدی وجود ندارد. در آندورا نیز مسلمانان از دو نمازخانه استفاده میکنند، بدون آنکه مسجدی در کشور ساخته شده باشد. در موناکو نیز گزارشهای رسمی از نبود مسجد خبر میدهند و مسلمانان برای نماز میتوانند به مسجد شهر بوزولِی در فرانسه، در آن سوی مرز، مراجعه کنند؛ بنابراین اگر سؤال این باشد که «کدام کشور اروپایی کمترین مسجد را دارد؟» پاسخ دقیقتر این است: چند کشور کوچک اروپایی عملاً مسجدی ندارند؛ و در میان کشورهای دارای جامعه مسلمان و مسجد، کشورهایی مانند ایسلند در شمار کمتعدادترینها قرار میگیرند. در ایسلند جامعه مسلمانان در ریکیاویک مسجد و مراکز نماز دارد، اما پروژه ساخت یک مسجد مستقل و بزرگ سالها با فرایندهای اداری و شهری روبهرو بوده است. چرا تعداد مساجد در فرانسه اینقدر زیاد شده است؟ پاسخ را نباید فقط در ساخت ساختمانهای جدید جستوجو کرد. پشت این آمار، یک تغییر جمعیتی چند دههای قرار دارد. فرانسه پس از جنگ جهانی دوم به نیروی کار مهاجر نیاز داشت. کارگران از الجزایر، مراکش، تونس، کشورهای غرب آفریقا و بعدتر ترکیه و دیگر مناطق به فرانسه آمدند. بخش مهمی از این مهاجران مسلمان بودند. در ابتدا، بسیاری از آنان در خوابگاههای کارگری، زیرزمینها، گاراژها یا فضاهای کوچک گردهم میآمدند و نماز میخواندند. مسجد در بسیاری از موارد بعدها و با تثبیت خانوادهها و نسلهای بعدی شکل گرفت. به همین دلیل، رشد تعداد مساجد فقط به معنای «ساخت مسجد جدید» نیست؛ بخشی از آن، تبدیل نمازخانههای کوچک و موقت به مراکز رسمیتر و دائمیتر است. گزارشهای پارلمانی فرانسه نیز این تحول را ثبت کردهاند. در سال ۲۰۰۴ حدود ۱۶۰۰ مسجد برای فرانسه ذکر شده بود و در سالهای بعد این رقم به حدود ۲۴۵۰ رسید. گزارش مجلس سنای فرانسه در سال ۲۰۱۵ همچنین تأکید میکرد که این اماکن عمدتاً در مراکز پرجمعیت، بهویژه منطقه پاریس، لیون و مارسی متمرکز بودهاند. اما عامل مهمتر، تغییر ترکیب جمعیتی است. بررسی مشترک INSEE و INED در فرانسه نشان میدهد که در سالهای ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰، حدود ۱۰ درصد از جمعیت ۱۸ تا ۵۹ ساله فرانسه متروپل خود را مسلمان معرفی کردهاند. همین مطالعه نشان میدهد اسلام در میان مهاجران و فرزندان مهاجران حضور بسیار پررنگتری دارد؛ ۴۴ درصد مهاجران و ۴۸ درصد فرزندان دو والد مهاجر در این گروه سنی خود را مسلمان معرفی کردهاند. نکته مهمتر، انتقال نسلی است. در همان مطالعه، ۹۱ درصد کسانی که در خانوادهای مسلمان بزرگ شدهاند، در بزرگسالی نیز خود را مسلمان معرفی کردهاند. این بدان معنا نیست که همه آنان الزاماً به یک اندازه دیندار یا اهل مسجد هستند؛ اما نشان میدهد هویت اسلامی در بخش مهمی از خانوادههای مسلمان فرانسه با قدرت زیادی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. پس سه عامل را باید کنار هم دید: مهاجرت، جوانتر بودن ساختار سنی مسلمانان و تداوم هویت دینی در نسلهای بعدی. پژوهش مرکز پیو درباره اروپا نیز نشان میدهد که رشد جمعیت مسلمانان فقط محصول مهاجرت نیست. در فاصله ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۶ حدود ۶۰ درصد رشد جمعیت مسلمان اروپا به مهاجرت خالص و حدود ۴۰ درصد به افزایش طبیعی جمعیت، یعنی بیشتر بودن تولدها از مرگها، مربوط بوده است. مسلمانان اروپا در آن مقطع به طور متوسط جوانتر بودند و باروری بالاتری نسبت به غیرمسلمانان داشتند. این البته به معنای آن نیست که اختلاف باروری برای همیشه ثابت میماند. پیو در همان پژوهش تصریح میکند که با گذشت نسلها، نرخ باروری مسلمانان مهاجر معمولاً به الگوی جامعه میزبان نزدیکتر میشود؛ بنابراین بخش مهمی از رشد امروز حاصل یک ساختار جمعیتی جوان است، نه یک تفاوت دائمی و تغییرناپذیر. فرانسه تنها نیست؛ بریتانیا هم در حال تغییر است آمار رسمی سرشماری انگلستان و ولز تصویر روشنی از این تحول ارائه میدهد. تعداد کسانی که در سرشماری ۲۰۲۱ خود را مسلمان معرفی کردند، به حدود ۳.۹ میلیون نفر رسید؛ ۶.۵ درصد جمعیت، در برابر ۲.۷ میلیون نفر و ۴.۹ درصد در سال ۲۰۱۱. این جمعیت از نظر سنی نیز جوانتر از متوسط جامعه است. میانه سنی مسلمانان انگلستان و ولز در سرشماری ۲۰۲۱، ۲۷ سال بود؛ ۱۳ سال پایینتر از میانه سنی کل جمعیت. ۸۴.۵ درصد مسلمانان نیز کمتر از ۵۰ سال سن داشتند. چنین ساختار سنیای طبیعتاً تقاضا برای مدرسه، مرکز فرهنگی، انجمن اجتماعی و مسجد ایجاد میکند. به همین دلیل، افزایش تعداد مساجد در بریتانیا را نمیتوان صرفاً یک پدیده معماری دانست. این ساختمانها بازتاب تغییر ترکیب جمعیتی شهرهای اروپایی هستند. اما مسیر ساخت مسجد در اروپا همیشه هموار نیست تصویر اروپا از این جهت دوگانه است: در قوانین بسیاری از کشورهای اروپایی آزادی دین به رسمیت شناخته شده، اما ساخت مسجد، حضور نمادهای اسلامی یا برخی اشکال ابراز دینی میتواند با محدودیتهای حقوقی، سیاسی یا اجتماعی روبهرو شود. سوئیس نمونه مشهور این مسئله است. در همهپرسی سال ۲۰۰۹، مردم و کانتونهای این کشور به ممنوعیت ساخت مناره رأی دادند و این ممنوعیت وارد قانون اساسی شد. نکته مهم این است که این ممنوعیت، ساخت مسجد را ممنوع نکرده است؛ بلکه ساخت منارههای جدید را منع میکند. دولت سوئیس خود تصریح کرده که چهار مناره موجود از این حکم مستثنا هستند و ساخت مسجد همچنان امکانپذیر است. فرانسه الگوی متفاوتی دارد. در این کشور اصل «لائیسیته» یا سکولاریسم جمهوری، حضور نمادهای مذهبی را در برخی فضاهای عمومی محدود میکند. قانون سال ۲۰۰۴ استفاده از نمادها و پوششهای مذهبی آشکار را در مدارس دولتی ممنوع کرد. در سال ۲۰۲۳ نیز وزارت آموزش فرانسه پوششهایی مانند عبا و قمیص را در مدارس در چارچوب همین قانون بررسی و ممنوع اعلام کرد. فرانسه همچنین از سال ۲۰۱۱ قانونی دارد که پوشاندن صورت در فضای عمومی را ممنوع میکند؛ قانونی که در عمل بر استفاده از نقاب و پوششهای مشابه اثر میگذارد. این محدودیتها البته از نگاه دولتهای اروپایی معمولاً نه به عنوان «محدودیت علیه اسلام»، بلکه در چارچوب لائیسیته، امنیت، نظم عمومی یا برابری شهروندان توجیه میشوند. اما برای بخشی از مسلمانان، نتیجه عملی آن میتواند محدود شدن نحوه ابراز هویت دینی باشد. همین نقطه است که مناقشه میان «بیطرفی دولت» و «آزادی مذهبی» را در اروپا زنده نگه داشته است. مسئله فقط قانون هم نیست. ساخت یک مسجد بزرگ ممکن است با اعتراض همسایگان، مخالفتهای سیاسی، دشواری دریافت مجوز شهرسازی، تأمین مالی یا بحث درباره معماری، پارکینگ و صدای اذان روبهرو شود. در آلمان، پژوهشهای دانشگاهی نشان میدهد بسیاری از مراکز اسلامی هنوز در ساختمانهای تغییرکاربرییافته، خانهها یا کارخانههای قدیمی قرار دارند و ساخت مسجدی که از بیرون بهوضوح به عنوان مسجد شناخته شود، در برخی شهرها با مخالفت و مناقشه اجتماعی همراه بوده است. مسئله فقط مسجد نیست؛ تجربه مسلمانان اروپایی هم تغییر کرده است گزارش سال ۲۰۲۴ آژانس حقوق بنیادین اتحادیه اروپا، پس از بررسی تجربه نزدیک به ۱۰ هزار مسلمان در ۱۳ کشور عضو اتحادیه اروپا، تصویری جدی از وضعیت اجتماعی مسلمانان ارائه میکند. بر اساس این پژوهش، ۴۷ درصد پاسخدهندگان در پنج سال پیش از نظرسنجی تبعیض نژادی را تجربه کرده بودند و ۳۵ درصد نیز در یک سال پیش از نظرسنجی چنین تجربهای داشتند. تبعیض در بازار کار و مسکن از مهمترین حوزهها بود. برای زنان جوان مسلمانی که پوشش مذهبی دارند، وضعیت دشوارتر گزارش شده است؛ ۵۸ درصد زنان مسلمان ۱۶ تا ۲۴ سالهای که پوشش مذهبی داشتند گفتهاند هنگام جستوجوی کار در پنج سال گذشته تبعیض را تجربه کردهاند. این ارقام را نباید به همه مسلمانان اروپا تعمیم داد و نباید هر نوع اختلاف اجتماعی را به مذهب نسبت داد؛ اما نمیتوان هم از کنار آن گذشت. افزایش جمعیت مسلمانان الزاماً به معنای افزایش نفوذ سیاسی یا مذهبی آنان نیست. آنچه در حال تغییر است، وزن جمعیتی و اجتماعی جامعهای است که بخش قابلتوجهی از آن اکنون در اروپا متولد شده و خود را نه مهاجر، بلکه شهروند همان کشور میداند. آینده اروپا را باید از روی جمعیت خواند، نه از روی هیاهوی سیاسی پژوهش پیو درباره آینده جمعیت مسلمان اروپا یک نکته مهم دارد: حتی در سناریویی که مهاجرت مسلمانان به اروپا کاملاً متوقف شود، سهم مسلمانان در جمعیت اروپا باز هم افزایش خواهد یافت؛ علت اصلی، جوانتر بودن جمعیت مسلمان و نرخ بالاتر تولد در نسلهای فعلی است. در سناریوی «مهاجرت صفر»، پیو سهم مسلمانان اروپا را از حدود ۴.۹ درصد در سال ۲۰۱۶ به ۷.۴ درصد در سال ۲۰۵۰ برآورد کرده بود. در سناریوی مهاجرت متوسط، این سهم به ۱۱.۲ درصد میرسید و در سناریوی مهاجرت بالا به حدود ۱۴ درصد. اینها پیشبینی قطعی نیستند؛ سناریوهایی وابسته به سیاست مهاجرت، تحولات اقتصادی و شرایط بینالمللیاند. فرانسه در این میان وضعیت ویژهای دارد. جمعیت مسلمان این کشور هم از سابقه طولانی مهاجرت از شمال آفریقا تأثیر گرفته و هم از جوان بودن نسلهای دوم و سوم. بریتانیا نیز با رشد جمعیت مسلمان و شبکه گسترده مساجد و مراکز اسلامی، به یکی از مهمترین کانونهای مسلماننشین اروپا تبدیل شده است. از همین زاویه، عدد ۸ مسجد در فرانسه سال ۱۹۷۵ و حدود ۲۶۰۰ محل عبادت اسلامی در سال ۲۰۲۴ بیش از آنکه صرفاً یک آمار ساختمانی باشد، نشانه یک تغییر اجتماعی عمیق است. مسجد در این مسیر فقط محل نماز نمانده؛ در بسیاری از شهرهای اروپا به مرکز آموزش قرآن، فعالیتهای خیریه، گردهمایی خانوادگی، آموزش زبان، برنامههای جوانان و ارتباط میان نسلهای مهاجر تبدیل شده است. اروپا نیز دیگر با جامعهای مواجه نیست که صرفاً «از بیرون آمده باشد». بخش بزرگی از مسلمانان امروز اروپا در پاریس، لندن، برلین، منچستر، مارسی، لیون یا بیرمنگام متولد شدهاند. فرزندان همان مهاجرانی هستند که چند دهه پیش در اتاقهای کوچک و نمازخانههای موقت نماز میخواندند. شاید مهمترین معنای نمودار فرانسه همین باشد: وقتی تعداد مساجد از ۸ به هزاران مسجد میرسد، پشت این عدد فقط آجر و گنبد و مناره نیست؛ یک تغییر جمعیتی، نسلی و اجتماعی در جریان است. فهم آینده اروپا بدون دیدن این تغییر، دشوار خواهد بود.














































































