اکنون بخش زیادی از نبرد، در عرصه تمدن در حال وقوع است. آغاز سرخوردگی از جنگ میدانی و شروع جنگ تمدنی
آیسه زاراکول در فارنافرز نوشت: در اکتبر ۲۰۲۲ که جنگ کاملا برخلاف انتظار کرملین پیش میرفت، پوتین در نشست باشگاه والدای از مفهوم «تنوع تمدنی» دفاع کرد. او مدعی شد که غرب مدرن به دنبال از میان بردن همه تفاوتهای فرهنگی است.
به گفته او، آمریکا درنظر دارد تا هژمونی «نواستعماری» خود را بر جهان تحمیل کند و از همین رو، حمایت غرب از اوکراین نیز بخشی از تلاش برای مهار «توسعه آزاد سایر تمدنها» است.
از نگاه کرملین، روسیه تمدنی منحصربهفرد است که حق دارد مسیر سیاسی و اجتماعی خاص خود را دنبال کند.
اوراسیاگرایی؛ ریشه اندیشه کرملین
البته این روایت پیشنهای تاریخی دارد. ریشههای این تفکر به اندیشه «اوراسیاییگرایی» در قرن نوزدهم بازمیگردد؛ جریانی که در واکنش به شیفتگی نخبگان روس به اروپا شکل گرفت.
طرفداران این اندیشه استدلال میکردند که تقلید از غرب، روسیه را تضعیف میکند، چرا که این کشور نه اروپایی است و نه آسیایی، بلکه تمدنی مستقل با هویتی ویژه است که بهترین نماد آن استپ پهناور اوراسیاست؛ همان سرزمینی که روزگاری خاستگاه امپراتوریهای بزرگی بود.
امروز همین اندیشه یکی از ستونهای فکری کرملین ابزاری برای رد ارزشهای لیبرال در داخل و مقابله با غرب در عرصه بینالمللی است. میراث تاریخی امپراتوریهای بزرگ برای روسیه، ایران و چین
مایکل خودارکوفسکی، تاریخنگار آمریکایی، در کتاب استپ و امپراتوریهای آن این فرضیه را تا حدی میپذیرد. او معتقد است روسیه از نظر تاریخی با امپراتوریهای زمینی بزرگی چون عثمانی، صفوی و چینِ چینگ شباهتهای قابل توجهی دارد؛ از شیوه اعمال حاکمیت گرفته تا ساختارهای اداری، نظام حقوقی، ارتش و اداره جوامع چندقومیتی و چندمذهبی.
خبر مرتبط نقشه اوکراین برای ایجاد ناآرامی در روسیه | فعالان ضدجنگ کجا هستند؟ | کرملین احتمال اعتراضات را جدی میگیرد زیرا...
اقتصادنیوز: روسها به تحمل دشواریهای روزمره عادت دارند. در دوران حکومت شوروی، مردم تقریبا با کمبود همهچیز زندگی میکردند. صفها آنقدر فراگیر بود که برخی پژوهشگران حتی این فرض را مطرح کردند که هویت روسی تا حدی تحت تأثیر تجربه انتظار شکل گرفته است.
از نگاه او، این امپراتوریها اساسا با سنت لیبرال اروپای غربی تفاوت داشتند و همین میراث تاریخی هنوز بر رفتار سیاسی کشورهایی مانند روسیه، ترکیه، ایران و چین سایه انداخته است. اما آیا این گذشته مشترک، کلید درک رفتار امروز روسیه است؟
پاسخ چندان ساده نیست. روسیه به همان اندازه که با برخی سنتهای آسیایی اشتراک دارد، با اروپا نیز پیوندهای عمیقی داشته است. نسبت دادن رفتار امروز پوتین به میراث استپ، تاریخ را بیش از حد سادهانگارانه تلقی میکند.
روسیه اروپایی یا آسیایی؟
رابطه روسیه با اروپا همیشه آمیختهای از شیفتگی و مقاومت بوده است. پتر کبیر در قرن هجدهم تلاش کرد روسیه را به سبک اروپای غربی بازسازی کند؛ از پوشش و معماری گرفته تا ارتش و ساختار دولت. اما هر موج اصلاحات، با واکنش محافظهکارانی روبهرو شد که نفوذ فرهنگ اروپایی را نوعی انحراف و حتی کفر میدانستند.
در همان دوران، اروپاییها نیز روسیه را همراه با امپراتوری عثمانی به عنوان «دیگری» تعریف میکردند؛ موجودیتی که باید از «غرب» متمایز باشد. به همین دلیل، مفهوم غرب در قرن نوزدهم تا حدی برای کنار گذاشتن روسیه و ترکیه از دایره تمدن اروپایی شکل گرفت.
در نتیجه، دو روایت سیاسی به صورت همزمان شکل گرفت: اروپاییها روسیه را «شرقی» معرفی کردند تا خود را نماد پیشرفت و مدرنیته نشان دهند، و روسها نیز بعدها با پذیرفتن روایت اوراسیایی، همین تمایز را به ابزاری برای رد غرب تبدیل کردند. امپراتوریهای اوراسیایی؛ وقتی هر دو طرف ادعای جهان شمولی دارند
با این حال، نباید تفاوتهای واقعی روسیه با اروپا را نادیده گرفت. خودارکوفسکی نمونههای جالبی از شباهتهای عملی میان روسیه، عثمانی و دیگر امپراتوریهای استپ ارائه میکند.
برای مثال، در سده شانزدهم، مسکو قراردادهای خود با رهبران قبایل بومی را نه توافقی میان دو طرف برابر، بلکه «سوگند وفاداری» تلقی میکرد؛ در حالی که همان رهبران تصور میکردند وارد نوعی اتحاد شدهاند. جالب آنکه دولت روسیه تا قرن نوزدهم همچنان روابط خود با این اقوام را از طریق وزارت امور خارجه مدیریت میکرد؛ گویی آنان همزمان هم بخشی از امپراتوری بودند، و هم خارجی محسوب میشدند.
عثمانیها نیز سازوکاری مشابه موسوم به عهدنامه را برای اداره برخی قبایل تابع داشتند؛ هرچند در عمل استقلال بیشتری برای آنان قائل میشدند.
در هر دو نظام، مرز میان «داخل» و «خارج» کاملاً روشن نبود. علت این وضعیت، ادعای هر دو امپراتوری برای برخورداری از نوعی حاکمیت جهانشمول بود؛ این تصور که فرمانروا حق سلطه بر همه را دارد و قدرتش محدود به هیچ مرجع بالاتری نیست. آیا خشونت روسیه ریشه در استپ دارد؟
از این جا به بعد، استدلال کتاب با دشواری روبهرو میشود. خودارکوفسکی گاهی تصویری میسازد که گویی اروپا سرزمین قانون و رنسانس بوده و اوراسیا سرزمین جنگ و امپراتوری. این تقابل، تصویری گمراهکننده است.
در همان قرونی که اروپا رنسانس را تجربه میکرد، آسیا نیز شاهد شکوفایی علمی، هنری و فرهنگی عظیمی بود؛ از تمدن تیموریان در آسیای مرکزی گرفته تا دستاوردهای ایران، هند و چین. از سوی دیگر، اروپا نیز پس از قرن پانزدهم امپراتوریهایی ساخت که خشونتی کمسابقه را در سراسر جهان گسترش دادند.
بنابراین، نه میراث استپ را میتوان صرفا به خشونت تقلیل داد و نه میراث اروپا فقط به قانون و نظم بازمیگردد.
همین نکته نشان میدهد که رفتار توسعهطلبانه روسیه را نمیتوان تنها با گذشته اوراسیایی آن توضیح داد. چرا روسیه نمیتواند از توهمات امپراتوری رها شود؟
یکی از نمونههایی که نشان میدهد تاریخ روسیه را نمیتوان تنها به میراث استپ نسبت داد، دوره حکومت ایوان چهارم، مشهور به ایوان مخوف است.
او در سال ۱۵۶۵ نهادی به نام اوپریچنینا ایجاد کرد؛ قلمرویی استثنایی که تنها اراده شخص تزار در آن قانون محسوب میشد. پس از تثبیت این قدرت مطلق، ایوان مخالفانش را با خشونتی بیسابقه حذف کرد و شهرهای تور و نووگورود را هفتهها در معرض غارت، شکنجه و قتلعام قرار داد.
در نگاه نخست، این رفتار شاید یادآور استالین و دیگر رهبران مستبد روسیه به نظر برسد، اما نکته مهم این است که چنین الگویی در میان بسیاری از امپراتوریهای اوراسیایی مشابه دیده نمیشود. حتی اگر بتوان خشونت او را با برخی حملات مغول، مانند ویرانی مرو یا بغداد، مقایسه کرد، باز هم یک تفاوت اساسی وجود دارد: مغولان معمولا پس از فتح سرزمینها، در امور مذهبی و زندگی روزمره مردمان دخالت کمتری میکردند. عثمانیها و صفویان نیز عموما رواداری بیشتری نسبت به تنوع مذهبی نشان میدادند.
در مقابل، ایوان هنگام تصرف پولاتسک دستور داد یهودیانی که از تغییر دین خودداری میکردند، غرق شوند؛ اقدامی که بیش از آنکه به سنتهای آسیایی شباهت داشته باشد، به فضای مذهبی اروپای مسیحی آن دوره نزدیک بود. حتی سرکوب جادوگران و پیشگویان نیز بیشتر یادآور اروپا بود تا امپراتوریهای استپ.
این نمونهها نشان میدهد که روسیه همواره آمیزهای از سنتهای اروپایی، اوراسیایی و ابتکارهای خاص خود بوده است و نمیتوان رفتار آن را به یک سرچشمه تاریخی واحد نسبت داد. روسیه ویژگی های یک امپراتوری را حفظ کرده
چارچوب اوراسیایی همچنان برای فهم روسیه مفید است، اما به شرط آنکه آن را به تنها عامل توضیحدهنده تبدیل نکنیم.
روسیه فقط به دلیل پیوند با استپ از اروپا متمایز نیست. این کشور از نظر وسعت سرزمینی، تنوع قومی و تجربه تاریخی نیز با بیشتر کشورهای اروپایی تفاوت دارد. برخلاف بسیاری از دولتهای ملی اروپا که جمعیت غالب قومی آنها حدود ۹۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهد، روسها اندکی بیش از ۷۰ درصد جمعیت روسیه را تشکیل میدهند.
همچنین، روسیه هنوز بخش بزرگی از قلمرو خود را از طریق فتوحات داخلی و استعمار سرزمینی حفظ کرده است؛ فرایندی که در سیبری و آسیای مرکزی شباهتهایی با استعمار مهاجرنشین در آمریکای شمالی و استرالیا دارد. در حالی که بیشتر کشورهای اروپایی مدتهاست امپراتوریهای فرامرزی خود را از دست دادهاند، روسیه همچنان در قالب یک دولت ملی، بسیاری از ویژگیهای یک امپراتوری را حفظ کرده است.
میراث اتحاد شوروی برای مسکو
در این میان، عامل مهم دیگری نیز وجود دارد: میراث اتحاد شوروی.
روسیه وارث یکی از دو ابرقدرت قرن بیستم است و بخش بزرگی از تصور این کشور از خود هنوز تحت تأثیر همان رقابت جهانی با آمریکا شکل میگیرد. همین گذشته، رابطه پیچیده و دوگانه روسیه با اروپا را نیز توضیح میدهد؛ رابطهای که همزمان از تحسین، رقابت و دشمنی تغذیه میکند. آمریکا از ایران به روسیه نزدیکتر است!
از کنار هم گذاشتن این ویژگیها، نتیجهای شگفت به دست میآید: نزدیکترین همتای تاریخی و معاصر روسیه، نه ترکیه است و نه ایران، بلکه آمریکا است.
هر دو کشور قدرتهایی قارهای با منابع عظیم، میراث گسترش سرزمینی و تصوری ویژه از نقش تاریخی خود هستند. همین مقایسه نشان میدهد تلاش برای تقلیل روسیه به نتیجه میراث استپ، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد. تصمیمات پوتین ریشه تاریخی ندارد
بنابراین، استفاده از مفهوم اوراسیا زمانی سودمند است که پیچیدگی هویت روسیه را برجسته کند، نه اینکه آن را به سرنوشت محتوم این کشور تبدیل سازد. روسیه هم از اروپا تأثیر گرفته، هم از آسیا، و هم عمیقا از تجربه قرن بیستم و رقابت با آمریکا شکل گرفته است.
از همین رو، حمله پوتین به اوکراین، جاهطلبیهای امپراتوریخواهانه او و سرکوب مخالفان را نباید بازگشت مستقیم یک تزار، خان، شاه یا سلطان دانست. این رفتارها بیش از آنکه محصول اجتنابناپذیر تاریخ باشند، بازتاب انتخابهای سیاسی رهبر امروز روسیهاند؛ انتخابهایی که مسئولیت آنها را نمیتوان به گردن میراث اوراسیا انداخت. همچنین بخوانید جنگ تمام شود، چه چیزی از روسیه باقی خواهد ماند؟ | دخایر مالی دولت پوتین کاهش یافته | کمبود نیروی کار بهخاطر مهاجرت یا پیوستن به ارتش باج گیری جدید پوتین از ناتو؟ | سناریوی حمله احتمالی روسیه به استونی و لیتونی | اگر جنگ گستردهتر شود... 3 چهره کلیدی پشت پرده «جنگِ بیپایان» پوتین | جنگ در گفتمان پوتین بخشی از سرنوشت تاریخی روسیه است پوتین: هرچه اوضاع در جبهه برای اوکراین دشوارتر میشود، حملات وحشیانهتر میشود












































