بسیاری از متفکران مانند ماجد فخری، مورخ فلسفه اسلامی، ابن سینا را معمار «عقلانیت سنتی» در تمدن اسلامی می دانند. او کسی است که منطق ارسطویی را به مثابه «روش اعلی» برای نیل به علم و دانش متقن و همچنین رسیدن به حقیقت ضروری و کلی در عالم اسلام به کار گرفت. او با همین روش توانست کتاب «شفا» و «قانون» (در علم پزشکی) را بنویسد. بررسی کتاب قانون و مقایسه آن با «الحاوی» زکریای رازی به خوبی تفاوت این دو کتاب را نشان می دهد. در حالی که الحاوی بیشتر بر روش «تجربه» اتکا دارد، «قانون» بر منطق ارسطویی، تقسیمات عقلانی و قیاس منطقی استوار است. ب. ابن سینا به مثابۀ معمار فلسفه اسلامی
برخی مانند ابن رشد (فیلسوف مشهور مشایی در اندلس) معتقدند ابن سینا اصولا از روش ارسطویی عدول کرده و در بسیاری از مسائل (حتی روش) از راه و رسم حکمت مشایی و ارسطویی منحرف شده است. ابن رشد معتقد است ابن سینا در مسائل فلسفی گوناگون مانند اثبات وجود خداوند، نسبت وجودی خدا با عالم، علم خدا، معاد جسمانی و ... راه خود را از فلسفه ارسطو جدا کرده و مسیر خودش را طی کرده است. برخی متفکران و مورخان به دلیل نقشی که ابن سینا در تثبیت دوگانه وجود و ماهیت در فلسفه اسلامی داشته و همچنین، ارائه برهان امکان و وجوب در اثبات خداوند (برهان سینوی)، او را معمار فلسفه اسلامی و مهم تر از کندی و فارابی می دانند و معتقدند مسیری که فلسفه اسلامی تا زمان ملاصدرا طی کرد و به خصوص اهمیت مساله وجود در این فلسفه، بیش از هرکس معلول ابن سینا است. ج. ابن سینا به مثابۀ یک حکیم پهلوانی
برخی متفکران عمدتا جدید مانند محمود عابد الجابری، متفکر عرب آفریقایی، معتقدند ابن سینا بیش از اینکه معمار عقلانیت اسلامی باشد، احیاء کننده حکمت پهلوانی (حکمت عقلانی – عرفانی موجود در عصر ساسانیان در ایران) است. این افراد روی آثار دوره پسین ابن سینا تاکید دارند و به خصوص به کتابی مانند «منطق المشرقیین» ارجاع می دهند؛ اثری که به نظر می رسد نخستین گام بوعلی برای عبور از فلسفه ارسطویی و مشایی و ورود به حکمت پهلوانی بوده است. برخی معتقدند سهروردی از طریق خواندن این اثر به حکمت اشراقی و پهلوانی پی برده و آن را بنا نهاده است. د. ابن سینا به مثابۀ یک منحرف یونانی مآب
برخی مانند متکلمان اشعری (به خصوص امام محمد غزالی) معتقدند ابن سینا کسی است که در باورهای بنیادین، از اسلام عدول کرده و روح تفکر اسلامی را نابود کرده است. غزالی معتقد است ابن سینا در چند مساله مانند علم خداوند به جزئیات، معاد جسمانی و قدیم بودن عالم، کافر شده است. او در کتاب «تهافت الفلاسفه» حملات سختی به بوعلی می کند و او را یکی از افرادی می داند که سبب تضعیف علوم و تفکر اسلامی شده است. ابن تیمیه، فخر رازی و برخی حکمای دیگر اشعری مذهب، سنت گرا و اهل حدیث نیز انتقاداتی نظیر موارد بالا را به ابن سینا می کنند. ه. ابن سینا به مثابۀ یک متکلم اسماعیلی
قاضی نورالله شوشتری، ابن قیم جوزیه و همچنین، برخی پژوهشگران معاصر معتقدند ابن سینا بیش از اینکه فیلسوف باشد یک متکلم اسماعیلی است. آنها تاکید دارند که پدر بوعلی یکی از داعیان اسماعیلی بوده و عقاید خانوادگی بر باورهای ابن سینا تاثیری عمیق گذاشته است. ی. ابن سینا به مثابۀ یک متکلم فیلسوف مآب
برخی متفکران از قدیم تا کنون بارها به آثار ابن سینا رجوع کرده اند تا بتوانند از آثار منطقی و فلسفی این حکیم استفاده کرده و قواعد و اصول دین اسلام را اثبات و تبیین عقلانی کنند. برخی پژوهشگران ابن سینا را متکلم می دانند، برخی دیگر نیز او را لزوما متکلم (چه متکلم اسماعیلی و چه غیراسماعیلی) نمی دانند و معتقدند او اولا و بالذات متکلم نبوده است اما آثارش در کلام اسلامی (در مذاهب مختلف) به کار رفته و می رود و بیشتر منبعی برای متکلمان بوده است.













