نویسندگان این گزارش، با اشاره به یک چارچوب فکری جذاب، مطلب را آغاز میکنند: لئو اشتراوس، فیلسوف سیاسی یهودیتبار آلمانی، اصطلاح «رداکتیو آد هیتلروم» (بهمعنای تقلیل به هیتلر) را ابداع کرد تا نشان دهد صرفاً مقایسه چیزی با هیتلر، آن را محکوم نمیکند. برای نمونه، هیتلر گیاهخوار بود اما این بهمعنای بد بودن همه گیاهخواران نیست. دههها بعد، مایک گادوین، وکیل دادگستری، این نظریه را با «قانون گادوین» بهروز کرد که میگوید هرچه بحث آنلاین طولانیتر شود، احتمال مقایسه با نازیها بیشتر میشود. امروزه این تابو باعث میشود که بسیاری از مقایسههای بالقوه روشنگر نیز کنار گذاشته شوند، اما در کتاب «تغییر رژیم»، این تابو در صحنهای پایانی و نفسگیر شکسته میشود.
نویسندگان کتاب، مگی هابرمن و جاناتان سوان، از روزنامهنگاران برجسته نیویورک تایمز هستند. هابرمن از دوران فعالیت ترامپ بهعنوان دلال املاک در نیویورک او را پوشش میداده و سوان نیز هر دو دوره ریاستجمهوری او را زیر نظر داشته است. آنها بهخوبی میدانستند که ترامپ دو حالت اصلی با خبرنگاران دارد: چربزبانی نرم فروشندگی و زورگویی آشکار. در روزهای منتهی به مصاحبهای سرنوشتساز در ۱۶ مارس (۱۷ روز پس از آغاز جنگ غیرقانونی ترامپ علیه ایران)، ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشیال خود بهصورت شخصی به هابرمن حمله کرد و او را به افزودن به لیست شکایتهایش تهدید نمود.
با این حال، وقتی آنها در دفتر بیضی شکل کاخ سفید دیدار کردند، ترامپ ترجیح داد درباره موضوعات حاشیهای صحبت کند؛ از درختان افرا که برای بازسازی کاخ سفید سفارش داده بود تا ۳۳۹ میلیارد بازدید از پستهای تیکتاکی خود. اما نقطه اوج مصاحبه وقتی رقم خورد که ترامپ با افتخار تمام، ادعای یک مورخ (که بعداً مشخص شد گری پلیر، گلفباز معروف و حملکننده کلوب گلف ترامپ است) را تکرار کرد که بر اساس آن، ترامپ «بدون شک، قدرتمندترین مردی است که کره زمین تا به حال به خود دیده – و با فاصلهای بسیار زیاد»؛ قدرتمندتر از اسکندر، سزارها، چنگیزخان، مائو، استالین و بله، هیتلر.
نکته هولناک و روشنگر کتاب، صرفاً نقل این ادعای مضحک نیست، بلکه شیوه درونیسازی آن توسط ترامپ است. او هیچ تمایزی قائل نمیشد بین کسانی که ساختند و کسانی که ویران کردند، میان کسانی که آزاد کردند و کسانی که به بردگی کشیدند. لذت آشکار او از همنشینی با نامهایی چون مائو، هیتلر و استالین – استادان کنترل دولتی از طریق قتل، شکنجه و بازداشت – تا مغز استخوان خواننده را منجمد میکند. این رازگشایی، هسته اصلی کتاب را شکل میدهد و توضیح میدهد که چرا ترامپ در دوره دوم خود، بدون وجود عقلای اتاقی که در دوره اول (۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱) جلوی امیال او را میگرفتند، چنین رفتار کرده است. جاناتان سوان و مگی هابرمن، خبرنگاران نیویورک تایمز و نویسندگان «تغییر رژیم»
نویسندگان کتاب بهوضوح نشان میدهند که ترامپ در دوره دوم، دههها حقوق بینالملل، معاهدات و کنوانسیونها را آگاهانه برهم زده تا بتواند تا حد ممکن قدرت را – چه در داخل و چه در خارج – بهکار گیرد. این قدرت بهطور بیرحمانه و گاه دمدمیمآبانه علیه دشمنان سیاسی، اعم از خیالی و واقعی، از دمکراتها و رسانههای خبری گرفته تا کشورهایی مثل ونزوئلا، ایران و احتمالاً گرینلند، اعمال میشود. هابرمن و سوان همچنین بههمراه گزارشهای گسترده دیوید کرکپاتریک از نیویورکر، فاش میکنند که ترامپ از قدرت خود برای ثروتاندوزی شخصی و خانوادگی سوءاستفاده کرده است.
نگرانکنندهتر از همه، بیزاری عمیق ترامپ از هرگونه توجه به اخلاقیات است. شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد او به رنج دیگران اهمیت میدهد. خودشیفتگی سالها آشکار او، در این کتاب برجستهتر شده است. هابرمن و سوان به حادثهای در جریان دادگاه ۲۰۲۴ درباره اتهامات جعل سوابق تجاری برای پنهان کردن پرداخت پول به استورمی دنیلز اشاره میکنند. در روز چهارم دادگاه، یک مرد بیمار روانی در پارک روبروی دادگاه خود را به آتش کشید. واکنش ترامپ؟ او از یک مشاور پرسید: «فکر میکنی این کار را برای من کرد؟» و بلافاصله گفت: «به مردم بگوییم که این کار را برای من کرده است.» این سنگدلی ریشهای دیرینه دارد؛ هابرمن در زندگینامه قبلی خود بهنام «مرد اعتمادبهنفس» روایت کرده که ترامپ پنجساله از پشت حصار به طرف نوزاد همسایه سنگ پرتاب میکرده است.
کتاب «تغییر رژیم» با ۴۶۴ صفحه، گستره بهظاهر بیپایان پستفطرتی، فساد و بیرحمی دولت دوم را به تصویر میکشد. مرور فهرست اقدامات این دولت فرساینده است؛ از رفتار خشونتآمیز مأموران اداره مهاجرت و گمرک (ICE) که هزاران نفر را بازداشت و اخراج میکنند تا راهاندازی کارزار غیرقانونی علیه قاچاقچیان مواد مخدر در ونزوئلا که منجر به حمله نظامی به قایقهایی شده که برخی سرنشینانشان احتمالاً قاچاقچی نبودهاند.
یکی از محورهای اصلی کتاب، بررسی عفوهای ریاستجمهوری ترامپ است. نویسندگان استدلال میکنند که عفوها نمونهای بارز از رویکرد «خالص، بدون مانع و مندرج در قانون اساسی» ترامپ برای اعمال قدرت است. برخلاف روسای جمهور پیشین که معمولاً عفوها را در اواخر دوره خود و برای نمایش «رحمت» یا مهار دو قوه دیگر (کنگره و قضائیه) در نظر میگرفتند، ترامپ این رویه را در روز اول دوره دوم برهم زد و ۱۵۰۰ نفر از شورشیان ۶ ژانویه ۲۰۲۱ در حمله به کنگره را عفو کرد. او از عفو جنجالی هانتر بایدن توسط جو بایدن در آخرین روز ریاستجمهوری او، بهعنوان بهانهای برای زیر پا گذاشتن بیشتر هنجارها استفاده کرد. در سال اول دولت دوم، ۱۶۶ عفو دیگر اعطا شد که بهقیمهای به خط تولید برای متحدان ترامپ و مجرمان یقهسفید تبدیل شد. هولناکتر از همه، عفو یک قاچاقچی بزرگ مواد مخدر اهل هندوراس بود که به دلیل قاچاق ۴۰۰ تن کوکائین به ۴۵ سال زندان محکوم شده بود.
اما آنچه به کتاب اعتبار میبخشد، روششناسی دقیق آن است. هابرمن و سوان علاوه بر گزارشهای خود، از بیش از ۱۰۰۰ مصاحبه با مقامات ستاد انتخاباتی، کارکنان کاخ سفید، مقامات وزارتخانهها، دستیاران سابق، اهداکنندگان و همکاران تجاری استفاده کردهاند. بسیاری از این مصاحبهها بهصورت «زمینه عمیق» (deep background) انجام شده است – رویهای که توسط کارل برنستاین و باب وودوارد در رسوایی واترگیت مشهور شد و به خبرنگاران اجازه میدهد تا پشت نمای روابط عمومی دولت را ببینند، هرچند ممکن است توسط منابع دستکاری شود. با توجه به محرمانهگی شدید دولت دوم ترامپ – که در تضاد کامل با دوره اول بود – استفاده از این روش کاملاً موجه است. دولت دوم تقریباً کاملاً از هواداران وفادار تشکیل شده و تصمیمات کلیدی توسط گروه بسیار کوچکی گرفته میشود؛ برای نمونه، وزرای بازرگانی و خزانهداری از تصمیمگیری درباره جنگ ایران کنار گذاشته شدند (البته اخیراً نقش وزیر خزانهداری در فاز اقتصادی جنگ پررنگتر شده است).
هابرمن و سوان موفق به کشف کسری از آنچه دولت انجام میدهد، شدهاند، زیرا ترامپ «نمایشی از شفافیت» ارائه میدهد. او کنفرانس خبری بیشتری نسبت به بایدن برگزار میکند و شماره تلفن همراه شخصیاش در دسترس خبرنگاران است، اما در مصاحبهها حرف ارزشمندی نمیزند و به سوالات دشوار با توهین شخصی پاسخ میدهد. گزارشگران برای دسترسی به او باید موانع طاقتفرسایی را پشت سر بگذارند، همانطور که جان لیونز از ایبیسی برای برنامه «چهار گوشه» مجبور شد در محوطه آسفالت و در میان وزوز موتورهای ایر فورس وان سوال بپرسد تا کنترل مصاحبه در دست رئیسجمهور باشد.
ترامپ، طبق معمول، کتاب را «اخبار جعلی» و «تخیلی» خوانده است، اما با توجه به تاریخچه دروغپردازیهای بیشمار او، این اظهارنظر وزنی ندارد. در مقابل، موفقیت تجاری کتاب (۵۰۰,۰۰۰ نسخه فروش تاکنون) نشان میدهد که مخاطبان تشنه درک این هرجومرج هستند. گال بکرمن از آتلانتیک معتقد است که با وجود اشباع شدن خوانندگان از اخبار ترامپ، افشاگریهای این کتاب باعث شده تا مخالفان، که تاکنون در برابر طوفان فرمانهای اجرایی احساس ناتوانی میکردند، اکنون به فکر «روز بعد از مبارزه» و انتخابات میاندورهای نوامبر بیفتند.
دو افشاگری بزرگ کتاب، توجه همگان را به خود جلب کرد. اول، نادیده گرفتن توصیههای صریح جان رتکلیف (مدیر سیا) و مارکو روبیو (وزیر خارجه) درباره خطرات جنگ با ایران؛ آنها طرح اسرائیل را «مضحک» و «مزخرف» خواندند، اما ترامپ بهراحتی آن را خرید. دوم، جلسات اتاق شرایط اضطراری درباره پروندههای جفری اپستاین که در آن، مقامات ارشد تلاش گستردهای برای مخفینگهداشتن محتوای پروندهها از مردم کردند. گزارش افبیآی شامل ادعایی تأییدنشده از سوی یکی از قربانیان بهنام سارا رانسوم بود که زن دیگری در شبکه اپستاین به او گفته بود ترامپ یک فتیش (شیفتگی) جنسی خاص داشته و آثار آن را بر بدن آن زن قربانی دیده بود. هرچند این ادعا تأیید نشده است، اما نشاندهنده حجم عظیم اتهامات انباشتهشده علیه ترامپ است که رد یا ناپدید کردنشان برای کاخ سفید ناممکن است.
گزارش دِ کانورسیشن در پایان، با یک هشدار تاریخی عمیق به پایان میرسد. فراتر از جزئیات هراسانگیز کتاب، نباید فراموش کرد که چرا نظام حقوق بینالملل و معاهدات وجود دارند. این نظام پس از جنگ جهانی دوم و با قربانیگیری ۶۰ میلیون نفر، برای جلوگیری از جنگهای فراگیر و مهار کشورهای قدرتمند ایجاد شد. سازمان ملل متحد با هدف حفظ صلح تأسیس گردید، هرچند در دهههای اخیر بهدرستی به بوروکراسی بیشازحد آن انتقاد شده است. اما پرسش بنیادین این است: آیا ما واقعاً میخواهیم به جهانی بازگردیم که هیچ کنترلی بر کشورهای قدرتمندی مانند ایالات متحده، بهرهبری کسی که خود را برتر از هیتلر و استالین میداند، وجود نداشته باشد؟ مگر نه اینکه ایالات متحده و متفقین – از جمله استرالیا – در درجه اول برای مبارزه با هیتلر متحد شدند و قوانین بینالمللی را برای جلوگیری از تکرار آن فجایع وضع کردند؟ کتاب «تغییر رژیم» نشان میدهد که ترامپ دقیقاً در حال غارت همین دستاورد گرانبهای تاریخی است.




































