شاید بتوان مهمترین پیام این تغییرات را در یک عبارت خلاصه کرد: گام دوم قوه قضاییه، قرار نیست صرفاً در سطح شعار و سند باقی بماند؛ قرار است در ساختار مدیریتی و شیوه اداره عدلیه خود را نشان دهد.
رییس قوه قضاییه برای تحقق این تحول، به مدیرانی نیاز دارد که هم ساختار را بشناسند، هم میدان را تجربه کرده باشند و هم توان اجرای ایدههای جدید را داشته باشند. از همین منظر، ترکیب انتصابات اخیر واجد یک ویژگی قابل تأمل است: تلفیق تجربهگرایی، تخصصگرایی، جوانگرایی و انضباط حرفهای.
ناصر عتباتی با سالها تجربه در دادسرا، دادگستری و مدیریت قضایی، اکنون مسئولیت دادگستری استان تهران را برعهده گرفته است. حیدر آسیابی پس از سالها تجربه قضایی و مدیریتی، به سازمان زندانها رفته و اصغر جهانگیر، با کارنامهای متنوع از مسئولیتهای امنیتی، قضایی، اجتماعی، زندانها و سخنگویی، به سازمان بازرسی کل کشور بازگشته است.
در دیگر انتصابات نیز همین الگو دیده میشود؛ مدیرانی که بخش قابل توجهی از مسیر حرفهای خود را در دستگاه قضایی طی کردهاند و اکنون قرار است تجربه خود را در موقعیتی تازه به خدمت بگیرند.
اما در میان این تغییرات، انتصاب ذبیحالله خدائیان در حوزه ریاست قوه قضاییه، از منظر فهم راهبرد جدید عدلیه، اهمیت ویژهای دارد.
خدائیان مدیری نیست که صرفاً سابقه حضور در یک یا دو موقعیت اجرایی را داشته باشد. مسیر حرفهای او از سطوح مختلف دستگاه قضایی آغاز شده و از دادسرا و دادگاه تا مدیریت استانی، حوزه حقوقی و امور مجلس، سازمان ثبت، سخنگویی قوه قضاییه و در نهایت ریاست سازمان بازرسی کل کشور امتداد یافته است.
به بیان دیگر، او از معدود مدیرانی است که میتوان گفت عدلیه را هم از کف میدان و هم از اتاق فرمان میشناسد.
همین ویژگی، انتصاب او به حوزه ریاست را معنادار میکند. حوزه ریاست، محل پیوند بخش مهمی از فرایندهای مدیریتی، کارشناسی، ارتباطی و راهبردی قوه قضاییه است و حضور مدیری با چنین سابقهای میتواند به معنای تلاش برای ایجاد پیوند میان «تجربه انباشته» و «تحول پیشرو» باشد.
در این میان اما یک پدیده نیز قابل تأمل است: هنوز مرکب بسیاری از احکام انتصاب خشک نشده، برخی کاربران البته اغلب بدون شناسنامه، به جای بررسی کارنامه و برنامه مدیران تازه، به تولید حاشیه درباره آنان روی آوردهاند.
حاشیهسازان، تولید خبر جعلی را نه فقط برای منصوبان رییس عدلیه، بلکه برای خود او هم پخت و پز کردهاند.
این حاشیهسازیها را نباید صرفاً یک اتفاق شبهرسانهای بیاهمیت تلقی کرد.
هر تحول جدی، ذینفعان وضع موجود را با یک پرسش اساسی مواجه میکند: قرار است چه چیزی تغییر کند؟
وقتی قرار است شیوههای قدیمی مدیریت، نظارت، مقابله با فساد و مواجهه با تخلفات اصلاح شود، طبیعی است که همه از این تغییر خشنود نباشند. کسانی که از تداوم وضعیت موجود منفعت میبرند ــ چه منفعت اداری و چه منافع اقتصادی ــ ممکن است به جای مواجهه با اصل تحول، تلاش کنند حاملان آن را درگیر حاشیه کنند.
در چنین شرایطی، تخریب شخصی، انتشار شبهخبر، برجستهسازی ادعاهای اثباتنشده و حتی تلاش برای فرسایش اعتبار مدیران تازهمنصوبشده، میتواند یک کارکرد مشخص داشته باشد: تغییر دادن زمین بازی از «عملکرد» به «حاشیه».
هدف چنین فضایی لزوماً اثبات یک ادعا نیست؛ گاهی هدف، ایجاد تردید است. گاهی کافی است مدیر تازهمنصوب به جای تمرکز بر مأموریت خود، ناچار شود بخش قابل توجهی از انرژیاش را صرف پاسخگویی به حواشی کند. این همان نقطهای است که «حاشیهسازی» میتواند به ابزاری برای اعتمادبهنفسزدایی از مدیر تحولگرا تبدیل شود.
از این منظر، شاید یکی از مهمترین وظایف مدیران تازه منصوبشده، گرفتار نشدن در همین زمین بازی باشد.
اینک راه درست پاسخ به حاشیه، بیش از آنکه با تکذیبهای متوالی منطق داشته باشد، باید با کارنامه، تصمیم درست و اجرای مأموریت داده شود.
قوه قضاییه در مسیر تحول، بیش از هر چیز به مدیرانی نیاز دارد که بدانند چرا منصوب شدهاند و قرار است چه چیزی را تغییر دهند.
منبع: اقتصادآنلاین تبلیغات



















