اما اکنون، در پایان این افق بیستساله، ایران نه در جایگاهی که سند چشمانداز ترسیم کرده بود، بلکه در شرایطی بهمراتب پیچیدهتر و بغرنجتر قرار دارد؛ کشوری که طی این دو دهه همزمان آماج جنگ اقتصادی و تحریم، جنگ ترکیبی و اجتماعی و در نهایت جنگ نظامی قرار گرفته و اگرچه زخمخورده و فرسوده شده، اما همچنان ایستاده است. فاصله میان آن افق امیدبخش و موقعیت امروز، بیش از آنکه صرفا حاصل فشار عوامل و مولفههای بیرونی (تحریم، جنگ و...) باشد، باید در تغافلها و پایین بودن ظرفیت اصلاحپذیری و در نتیجه بهروزرسانی نشدن نسخه حکمرانی در سیستم عامل جمهوری اسلامی ایران متناسب با درک صحیح از تحولات و اقتضائات جدید جستوجو کرد.
تحولات و رویدادهای ۶ماه گذشته، از اسفند۱۴۰۴ تاکنون، بار دیگر نشان داد که منطق «توسعه» در جغرافیای جنوبغرب آسیا را نمیتوان صرفا با متغیرهای اقتصادی و قواعد متعارف توسعه توضیح داد. در عصر پساجهانیشدن، دیگر نمیتوان توسعه را در دوگانه «نوسازی یا وابستگی» صورتبندی کرد؛ مساله امروز، چگونگی ادغام هوشمندانه و کمریسک در اقتصاد جهانی، در عین حفظ تابآوری و افزایش قدرت چانهزنی کشور در شبکههای تولید، فناوری و تجارت است. در این جغرافیای متلاطم، توسعه با امنیت، ژئوپلیتیک و توزیع قدرت درهمتنیده است و هرگونه راهبرد توسعهای که این واقعیات را نادیده بگیرد، ناگزیر با محدودیتهای جدی مواجه خواهد شد. …
























































































































