وی ادامه داد: منطق دولت ترامپ این است که اگر اروپا ثروتمند است، چرا آمریکا باید هزینه دفاع از اروپا را بپردازد و چرا کشورهای اروپایی نباید متناسب با سهم اقتصادی خود در ناتو هزینههای دفاعی را تأمین کنند؟ همین نگاه درباره کره جنوبی نیز مطرح است و ترامپ میگوید که «اگر انتظار دارید آمریکا در برابر خطر کره شمالی از شما مراقبت کند، خودتان نیز باید در این روند مشارکت کنید و نمیتوان انتظار داشت آمریکا برای همیشه مانند یک قیم در کره جنوبی یا حتی ژاپن باقی بماند». اما اینکه این روند الزاماً به نفع روسیه و چین تمام شود، باز هم محل تردید است. روسیه و چین امروز دیگر قدرتهای ایدئولوژیک به معنای دوران جنگ سرد نیستند. اگر میان آنها و آمریکا تعارضی وجود دارد، بیشتر تعارض قدرتهاست، نه تعارض ایدئولوژیها. بنابراین برای چین، رابطه با کره جنوبی از بسیاری جهات اهمیت بیشتری نسبت به رابطه با کره شمالی دارد.
این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: کره شمالی کشوری کوچک و فقیر است؛ در حالی که کره جنوبی با وجود ابعاد جغرافیایی مشابه، از اقتصادی بسیار بزرگ، صنعتی پیشرفته و بازار گستردهای برخوردار است. کره جنوبی هم مشتری بزرگی برای چین است و هم فروشنده و شریک اقتصادی مهمی برای این کشور؛ بنابراین از این منظر اهمیت آن برای چین بسیار بیشتر از کره شمالی است. ژاپن نیز امروز شرایط مشابهی دارد. خطری که در گذشته از سوی شوروی رسماً ژاپن را تهدید میکرد، اکنون بسیار محدود شده است. اختلاف روسیه و ژاپن بر سر جزایر کوریل شمالی همچنان وجود دارد و سفر اخیر پوتین به این جزایر نیز بار دیگر این موضوع را برجسته کرد. روسیه میگوید این جزایر پس از جنگ جهانی دوم در اختیار این کشور قرار گرفتهاند و ژاپن همچنان ادعای مالکیت آنها را مطرح میکند، اما این اختلاف دیگر ماهیت ایدئولوژیک ندارد.
وی افزود: از سوی دیگر، اهمیت اقتصادی ژاپن برای جهان و حتی برای روسیه بسیار بیشتر از گذشته است. ژاپن به بازار و منابع روسیه، از جمله منابع طبیعی و معدنی، نیاز دارد؛ همانطور که چین به منابع روسیه و دیگر کشورها نیازمند است. بنابراین منافع اقتصادی، بخش مهمی از محاسبات امروز قدرتهای آسیایی را شکل میدهد. آمریکاییها نیز از خود میپرسند که تا چه زمانی باید در اوکیناوا و دیگر مناطق ژاپن حضور نظامی داشته باشند. ژاپن در گذشته با آمریکا وارد جنگ شد، به ناوگان آمریکا حمله کرد و آمریکا نیز پس از ورود به جنگ جهانی دوم، در نهایت با استفاده از بمب اتمی به این کشور حمله کرد. پس از جنگ، آمریکا در ژاپن پایگاههای نظامی ایجاد کرد؛ هم برای آنکه ژاپن دوباره به سمت میلیتاریزهشدن نرود و هم برای اینکه ژاپنِ شکستخورده و ضعیف، زیر چتر اتحاد شوروی و چین کمونیست قرار نگیرد.
این دیپلمات پیشین کشورمان تاکید کرد: امروز اما آن معادلات تقریباً بهطور کامل تغییر کرده است. حتی این تصور که آمریکا بتواند انحصار اقتصادی و تجاری خود را در رابطه با کره جنوبی و ژاپن حفظ کند، دیگر با واقعیتهای امروز جهان سازگار نیست. ژاپن بخش عمده تجارت خود را به آسیا و شرق معطوف کرده است. اگر این کشور همچنان با کانادا و آمریکا بهعنوان دو مشتری بزرگ ارتباط اقتصادی دارد، بخشی از آن به دلیل مسیرهای دریایی و دسترسی از طریق اقیانوس آرام و مسیرهای شمالی است. در این میان، دونالد ترامپ نیز با ادبیاتی صریح و غیر دیپلماتیک، بسیاری از حرفهایی را که معمولاً در سطح رسمی حکومتها مطرح نمیشود، آشکارا بیان میکند. البته همین صراحت گاهی باعث میشود برخی ارتباطات و مذاکراتی که میتوانست به نتیجه برسد، به نتیجه نرسد؛ اما در مجموع، واقعیت این است که سیاستها و توازنهای سابق در جهان در حال تغییر است.
وی گفت: این تغییر فقط به شرق آسیا محدود نمیشود. با قدرت گرفتن آسیای غربی و ظهور قدرتهای عربی که در سالهای گذشته با سرعت قابل توجهی در حال تقویت بودند، امکان شکلگیری یک قطب بزرگ و رقیب برای اروپا و آمریکا وجود داشت. اما اگر به موضوع کره جنوبی بازگردیم، باید گفت شرایط واقعاً تغییر کرده است. آمریکا، بهخصوص در دوره ترامپ، با نگاهی کاملاً هزینهمحور به متحدان خود نگاه میکند. منطق او بسیار ساده است و میگوید که اگر امنیت میخواهید، اگر پایگاه نظامی میخواهید و اگر رزمایش و حمایت نظامی آمریکا را میخواهید، باید هزینه آن را نیز بپردازید. این رویکرد، بخشی از یک تغییر بزرگتر در سیاست خارجی آمریکا است. از سوی دیگر، تهدیدی که سالها تحت عنوان «خطر چین» از سوی آمریکا مطرح شده، لزوماً با تمام واقعیتهای موجود همخوانی ندارد. چین تاکنون در بسیاری از مناطق جهان بیشتر با استفاده از ابزارهای اقتصادی وارد شده است. این کشور روی منابع سرمایهگذاری میکند، با کشورهای مختلف شریک میشود، از منابع آنها بهرهبرداری میکند، مطالبات اقتصادی ایجاد میکند و سپس با گذشت زمان نفوذ خود را افزایش میدهد.
مجلسی خاطرنشان کرد: در مورد ژاپن نیز باید توجه داشت که این کشور اگر روزی وارد یک درگیری نظامی گسترده شود، ظرفیت آن را دارد که با سرعت زیادی بار دیگر به یک قدرت نظامی بسیار قدرتمند تبدیل شود و حتی در برابر چین بایستد. اما این به معنای آن نیست که چین و ژاپن منافع اقتصادی و تجاری متقابل خود را به خاطر اختلافات سیاسی کنار بگذارند و وارد جنگ شوند. اختلاف بر سر چند جزیره، بهویژه در شرایط کنونی، بهتنهایی نمیتواند محرک جنگ میان ژاپن و روسیه باشد. ژاپن نیز بعید است برای چنین موضوعی وارد یک جنگ تمامعیار شود، بلکه تلاش خواهد کرد از طریق مذاکره و فشار سیاسی امتیازاتی به دست آورد. لذا ترامپ نیز تلاش میکند هزینههای آمریکا را در سراسر جهان کاهش دهد. آمریکا صدها پایگاه نظامی در نقاط مختلف جهان دارد و بارها وارد جنگهای پرهزینه شده است. این وضعیت هزینههای بسیار سنگینی بر اقتصاد آمریکا تحمیل میکند. طبیعی است کشوری با چنین سطحی از ثروت، در مقطعی به این نتیجه برسد که بخشی از منابع خود را به جای هزینههای نظامی خارجی، صرف نظام بهداشت عمومی و دیگر هزینههای داخلی کند.
وی در پایان عنوان کرد: بنابراین اگر سیاست آمریکا به سمت کاهش تعهدات خارجی و تمرکز بیشتر بر قاره آمریکا حرکت کند، این رویکرد صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه تا حدی پاسخی به واقعیتهای اقتصادی نیز محسوب میشود. با این حال، چنین تغییری به معنای آن نیست که آمریکا از منابع ثروت، انرژی و فرصتهای سرمایهگذاری در مناطق مهمی مانند خاورمیانه دست خواهد کشید. برخلاف برخی تبلیغات، خاورمیانه همچنان برای آمریکا منطقهای مهم از نظر منابع، ثروت، سرمایهگذاری و فرصتهای اقتصادی است. اهمیت این منطقه برای آمریکا کمتر از اهمیت آن برای چین نیست و حتی با توجه به تحولات آینده، ممکن است اهمیت اقتصادی و راهبردی آن برای واشنگتن افزایش نیز پیدا کند. بنابراین آنچه در حال تغییر است، اصل حضور آمریکا در جهان نیست، بلکه شیوه، میزان و هزینه این حضور است.
به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید







































