در آغاز برنامه، پس از مثنویخوانی از اشعار مولانا، دکتر بهرامنژاد با اشاره به پیشینه این آوای باستانی، شروه را چنین توصیف کرد: «شروه مثل آهیست که از جگرِ نمکخوردهٔ جنوب برمیخیزد؛ بُنگِ بلندی بیتکلف و بیساز، که انگار مردی تهِ سکوتِ شب، رو به باد دریا، دوبیتیِ جدایی را دستبهسینه میسپارد به آسمان.»
وی با اشاره به پیوند شروه با اقلیم جنوب افزود: «چه میشود کرد؟ جنوب است، دریا هست، هُرم هست، داغی آفتاب و خولیسِ شرجی و شروه، درد را شریف میکند.» از فایز تا مفتون؛ پشتوانه ادبی شروه در جنوب
بخش مهمی از هویت شروه، در پیوند آن با شعر و دوبیتیهای شاعران و دوبیتیسرایان نامآشنای جنوب شکل گرفته است. در این میان میتوان از شاعرانی چون فایز، مفتون، نادم، باکی و کوهی یاد کرد؛ شاعرانی که اشعارشان در حافظه شفاهی مردم جنوب و در سنت شروهخوانی جایگاهی ماندگار یافته است.
شروه در واقع تنها یک شیوه آوازخوانی نیست؛ بلکه روایتی موسیقایی از شعر، اندوه، دلتنگی، عشق، فراق و زیست مردم جنوب است و دوبیتیهای شاعران این منطقه طی سالها، بخش مهمی از مواد شعری این آیین را شکل دادهاند.
هر یک از شروهخوانان نیز در بخش ابتدایی برنامه، حدود ده دقیقه و با سبک و شیوه خاص خود به اجرای شروه پرداختند. گردهها؛ شیوههای گوناگون شروهخوانی
در ادامه، مجری برنامه درباره «گرده»ها توضیح داد و گفت: «در جنوب شروه به شیوههای متفاوتی خوانده میشود که به آن گرده میگویند.»
به گفته او، گردهها گاه نام مکان بر خود دارند؛ مانند دشتیاتی، دشتستانی، شبانکارهای، شُنبهای و چاهکوتاهی؛ گاه نام قومی خاص را یدک میکشند؛ مانند حاجیونی، جتکی و زنگی؛ و گاه به نام فرد مؤلف یا صاحب آن سبک شناخته میشوند؛ مانند عامَسین، علی کلسین، کل کَرَم، زنگویی، نجاتی، بخشی و شریفیان.
بهرامنژاد در ادامه از هر یک از شروهخوانان خواست یک گرده منحصربهفرد اجرا کنند. نخست، با یادکردی از جهانبخش … …





















