در نگاه نخست، سیاستگذاران و مدیران اداری شاید این ارقام را نشانهای از بازگشت آرامش به معادله آب کشور تفسیر کنند و ساعتی در آسودگی نفس بکشند. اما پشت این صعود شکننده و سودمند روی کاغذ، واقعیت میدانی، تلختر از آن است که سندهای آماری بتوانند بازگو کنند.
مفهوم «بارش نرمال» در اصل یک شاخص خام و جمعبندیشده است که هیچ نسبتی با وضعیت واقعی منابع آب و زیستبومهای آسیبپذیر کشور ندارد؛ مگر آنکه به زیر ذرهبین تحلیلی و اجتماعی گذاشته شود. بارش نرمال، نه پایان خشکسالی، نه سلامت منابع آب
یک باور شایع و پرتکرار این است که از روزی که بارندگی کشور به میانگین بلندمدت نزدیک شود، پرونده خشکسالی نیز بسته خواهد شد. اما این تصور، هم با منطق اقلیمی در تضاد است و هم با تجربه اجتماعی صدها هزار خانوار ساکن مناطق محروم و کمبارش.
خشکسالی در ذات خود پدیدهای نهفته، چندساله و انباشته است که خاطره کمآبی آن در آبخوانهای تخلیهشده، خاکهای شور و ذخایر برفی تحلیلرفته ثبت و ذخیره شده است. یک سال بارش کمی بیش از میانگین، نمیتواند کسریهای متراکم دو دهه گذشته را جبران کند و حتی در بهترین حالت، تنها میتواند مانع بدترشدن یا تشدید وضعیت جاری شود. بنابراین، رصد «نرمالشدن آمار» باید در کنار نسخهپیچی برای رنج انباشته جامعه و احیای اکوسیستمهایی که سالها قربانی سیاستهای نادرست مدیریتی بودهاند، صورت گیرد. میانگین ملی، نقاب بر زخمهای استانی و حوضهای …































































































































