رضا دستجردی نوشت: «مارکسیسم و انقلاب در ایران» بهقلم علیرضا مرادی عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی از تازههای مجموعه فلسفه و علوم اجتماعی نشر ثالث است که در ۹ فصل، با کنار هم نشاندن و مقایسه نظریهها و رویکردهای احزاب و گروههای چپ، میکوشد تصویری کلان از بنبستها و گرهگاههای اندیشه چپ در ایران به دست دهد.
نیک پیداست که فراتر از یک قرن، «انقلاب» از جمله محوریترین واژههای زبان سیاسی چپ ایران بوده است؛ با این وجود، نسبت میان تصور انقلاب و واقعیت جامعه ایران همچنان محل پرسش است. مولف در این اثر میکوشد ضمن عدم تکرار روایت تاریخ سازمانها و شکستهای چپ، پرسشی بنیادینتر طرح کرده، جویا شود اساساً جریانهای مارکسیستی ایران انقلاب را چگونه فهمیدند، چه تصویری از جامعهای که قرار بود دگرگون شود ساختند و چرا آن انقلاب سوسیالیستی که نسلهای مختلف از چپ در انتظارش بودند، هرگز صورت عمل نیافت؟ از پس همین پرسش است که کوشش مرادی در بازخوانی تاریخ چپ از دریچه فاصله میان نظریه و واقعیت نمایان میشود.
پیش از آن، باید دانست انقلاب در تاریخ معاصر ایران همواره پیامآور امید، اضطراب، آرمان و خشونت سیاسی بوده است. انقلاب از آن میان، برای بخش مهمی از نیروهای چپ صرفاً یکی از راههای تغییر نبود، بلکه در بسیاری از دورهها، خودِ افق سیاست بود. نیز در ادوار گوناگون، پرسش از انقلاب پیوسته در مرکز اندیشه و عمل سیاسی قرار داشت. اختلافها نیز با درونمایههایی چون «انقلاب باید بورژوا ـ دموکراتیک باشد یا سوسیالیستی؟ جامعه ایران فئودالی بود، نیمهفئودالی یا سرمایهداری؟ نیروی اصلی تحول کارگران بودند یا دهقانان؟ باید حزب ساخت یا اسلحه برداشت؟ میتوان با بورژوازی ملی متحد شد یا باید آن را نیز بخشی از نظم مسلط دانست؟» کم نبود؛ مفاهیمی که سرآغاز خلق ایده «مارکسیسم و انقلاب در ایران» گشت. …



































































































































































