ظاهراً پاسخ ساده است: تقریباً هیچ؛ پس همان شخصیت قبلی را دوباره تکرار کنیم تا تنها حس نوستالژیک مخاطب تحریک شود و جای کمبود ایدهپردازی را بگیرد!
«مرد سههزار چهره» از همان ابتدا بیش از آنکه روی خلاقیت حساب کند، روی حافظه مخاطب حساب باز کرده است؛ همان نگاهها، همان مکثها، همان دستپاچگیها و همان جنس شوخیها، فقط با یک عدد بزرگتر روی عنوان. انگار تصور شده اگر «هزار» تبدیل به «سههزار» شود، مخاطب هم باید سه برابر بیشتر بخندد!
اما کمدی با ماشینحساب ساخته نمیشود. شصتچی زمانی جذاب بود چون هر بار وارد جهانی تازه میشد و شخصیت او بستری برای خلق موقعیتهای جدید بود. این بار اما گاهی به نظر میرسد خودِ شصتچی تبدیل به نوستالژی شده؛ نوستالژیای که قرار است جای خلاقیت را بگیرد و کمبود ایده را پنهان کند.
اینجاست که مهران مدیری را باید نه به عنوان یک چهره محبوب، بلکه به عنوان کارگردان و بازیگری که زمانی استاندارد کمدی تلویزیونی را بالا برد، به چالش کشید. مدیری هنوز میتواند شصتچی را خوب بازی کند؛ مشکل این نیست. مشکل این است که بازی خوب او روی فیلمنامهای سوار شده که گاهی به نظر میرسد هنوز نمیداند چرا باید ساخته شود.
وقتی … …































































































































