اکثر بخشهای حاکمیت تا کنون از این بازگشتها استقبال کردهاند اما واقعیت آن است که این رفتار فردی برخی چهرهها برای تبدیل شدن به یک ظرفیت ملی نیازمند یک پیوست بسیار محکم در حکمرانی حقوقی کشور است. به طور مثال باید پرسیده شود که چرا اساساً یک ایرانی برای برگشتن به کشور خودش باید نیازمند بررسی، هماهنگی، فهرست یا اطمینانبخشی باشد؟ حق بازگشت به وطن، اگر قرار است حق باشد، نمیتواند امتیازی باشد که هر بار با تشخیص یک نهاد یا در شرایط خاص به کسی داده شود.
مسأله مهمتر اما پرداختن به دلایل مهاجرت و تبعید خودخواسته بسیاری از چهرههاست. نمیشود بدون اینکه نظام حکمرانی حقوقی ما از خود درباره این دلایل پرسش کند و به تجدیدنظر در رفتار و رویکرد خود بپردازد، منتظر کسب منفعت ملی از این بازگشتها بود. بهخصوص نهادهای امنیتی و قضایی و سیاستگذار باید در این نقطه بیش از همه مورد پرسش قرار بگیرند: آیا ایرانیای که دیروز «مسأله» تلقی میشد، امروز فقط به این دلیل که شرایط سیاسی تغییر کرده، ناگهان به «سرمایه ملی» تبدیل شده است؟ اگر چنین است، چه چیزی در این میان تغییر کرده است؟ …



































































































































































