نجات معجزهآسا
کارآگاهان پلیس شهرری راهی محل شده و شروع به دستگیری چند مظنون کردند که یکی از آنها جوانی معروف به علی باغی بود. از آنجایی که محلی که کودکان بازی میکردند در نزدیکی مغازه ضایعاتی او بود، وی بازداشت شد. هرچند ابتدا منکر بود اما تحقیقات ادامه یافت تا اینکه خبر رسید یکی از پسرهای گمشده در بیمارستان بستری و در کماست، پزشکان تجاوز به او را تأیید کردند. یک کشاورز بدن نیمه جان این پسر بچه را در نزدیکی کانال آبی پیدا کرده بود. دو روز بعد پسرک بههوش آمد و گفت دو نفر به نامهای بیجه و علی باغی او را ربوده و مورد تعرض قرار دادند و میخواستند او را بکشند که با دیدن یک کشاورز فرار کردند. با اطلاعاتی که پسر نوجوان در اختیار کارآگاهان شهرری قرار داد، گره کار تا حدودی باز شد و علی باغی اعتراف کرد که سه کودک را به همراه محمد بیجه ربوده و پس از قتل در محلی دفن کردهاند. محمد بیجه نیز در یکی از کورههای آجرپزی به همراه پدر و نامادریاش مشغول کار هستند.
کبوتر بیجه آخرین قربانی بود
سرهنگ مرتضی نثاری، معاون جرایم جنایی پلیس آگاهی تهران بزرگ که در آن زمان افسر پایگاه نهم پلیس آگاهی و مأمور دستگیری بیجه بود، در گفتوگو با «ایران» جزئیات ماجرا را چنین بیان کرد: «وقتی به سراغ بیجه رفتیم تا دستگیرش کنیم، ابتدا منکر بود اما بعد از تحقیقات گسترده و دامنهدار اعتراف کرد که حدود 2 سال بچهها را میربوده و پس از تجاوز برای اینکه ردی از خود به جا نگذارد، آنها را به قتل میرسانده و اجساد را دفن کرده یا میسوزانده است.»
بیجه از نظر روحی و روانی مشکل داشت؟
او 27 سال داشت، فردی بسیار حساس، عاطفی، درونگرا و منزوی بود. پدرش معتاد بوده و او را هم معتاد کرده بود. نامادری اش را بسیار دوست داشت. وقتی به او گفتیم برای تحقیق به سراغ نامادریات میرویم، گفت: «با این زن بدبخت کاری نداشته باشید؛ او در سالهایی که همسر پدرم بوده خیلی زجر کشیده و در جهنم زندگی کرده، با او کاری نداشته باشید.»
بیجه در کودکی خودش نیز قربانی شده بود؟ …






























































